تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
خواه در صد سال ، خواهى يك زمان * اين امانت واگذار و وارهان

اين نماز و روزه و حج و جهاد

اين نماز و روزه و حجّ و جهاد * چون گواهى دادن است از اعتقاد اين زكات و هديه و ترك حسد * هم گواهى دادن است از سر خود روزه گويد كرد تقوا از حلال * در حرامش دان كه نبود اتّصال وان زكواتش گفت كو از مال خويش * مىدهد پس چون بدزدد اهل كيش ؟ گر به طرّارى كند ، پس دو گواه * جرح شد در محكهء « 1 » عدل إله هست صيّاد ، ار كند دانه نثار * نى ز رحم و جود ، بل بهر شكار كرده بدظن زين كجى صد قوم را * كرده بدنام اهل جود و صوم را فضل حق ، با اينكه او بد « 2 » مىتند * عاقبت زين جمله پاكش مىكند سبق پرده رحمتش وان غدر را * داده نورى كه نباشد بدر را كوششش را شسته حق زين اختلاط * غسل داده رحمت او را زين خباط تا كه غفّارى او ظاهر شود * مغفرى كلّيش را غافر شود آب بهر اين بباريد از سماك * تا پليدان را كند از خبث پاك

ناله از باطن برآرد كاى خدا

آب چون پيگار كرد و شد نجس * تا چنان شد كآب را رد كرد حس حق ببردش باز در بحر صواب * تا بشستش از كرم در آب آب سال ديگر آمد آن دامن‌كشان * هى كجا بودى به درياى خوشان
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : كژ . ( 2 ) - محكه : مخفف محكمه . دادگاه .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 186 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى