مثل
جوهر صدقت خفى شد در دروغ * همچو طعم روغن اندر طعم دوغ
آن دروغت اين تن فانى بود * راستت آن جان ربّانى بود
سالها اين دوغ تن پيدا و فاش * روغن جان اندر او فانى و لاش
تا فرستد حق رسولى ، بندهاى * دوغ را در خمره جنبانندهاى
تا بجنباند به هنجار و به فن * تا بدانم من كه پنهان بود « من »
يا كلام بندهاى كان جزو اوست * در رود در گوش او كو وحىجوست
جنبشى بايست اندر اجتهاد * تا كه دوغ آن روغن از دل باز داد
روغن ، اندر دوغ باشد چون عدم * دوغ در هستى برآورده علم
آنكه هستت مىنمايد ، هست پوست * وانكه فانى مىنمايد اصل اوست
دوغ روغن ناگرفته است و كهن * تا بنگزينى بنه خرجش مكن
هين بگردانش به دانش دستدست * تا نمايد آنچه پنهان كرده است
زانكه اين فانى دليل باقى است * لابهء مستان دليل ساقى است
فعل و قول ما شهود است و بيان
ما در اين دهليز قاضى قضا * بهر دعوى الستيم و بلى
كه بلا گفتيم آن را ز امتحان * فعل و قول ما شهود است و بيان
از چه در دهليز قاضى تن زديم * نى كه ما بهر گواهى آمديم ؟
چند در دهليز قاضى اى گواه * حبس باشى ، ده شهادت از گواه
زان بخواندندت بدين جا تا كه تو * آن گواهى بدهى و نارى عتو
از لجاج خويشتن بنشستهاى * اندر اين تنگى لب و كفبستهاى
يك زمان كار است بگذار و بتاز * كار كوته را مكن بر خود دراز