تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
اين دو همره يكدگر را راهزن * گمره آن جان كو فرونايد ز تن جان ز هجر عرش اندر فاقه‌اى * تن ز عشق خاربن چون ناقه‌اى جان گشايد سوى بالا بالها * در زده تن در زمين چنگالها تا تو با من باشى اى مردهء وطن * پس ز ليلى دور ماند جان من روزگارم رفت زين گون حالها * همچو تيه و قوم موسى ، سالها خطوتينى « 1 » بود اين ره تا وصال * مانده‌ام در ره ز دستت « 2 » شصت سال راه نزديك و بماندم سخت دير * سير گشتم زين سوارى سير سير سرنگون خود را ز اشتر درفكند * گفت سوزيدم ز غم ، تا چند ؟ چند ؟ تنگ شد بر وى بيابان فراخ * خويش را افكند اندر سنگلاخ چون چنان افكند خود را سوى پست * از قضا آن لحظه پايش هم شكست پاى را بربست گفتا گو شوم * در خم چوگانش غلطان مىروم زين كند نفرين حكيم خوش‌سخن * بر سوارى كو فرونايد ز تن عشق مولى كى كم از ليلى بود * گوى گشتن بهر او اولى بود گوى شو ، مىگرد بر پهلوى صدق * غلطغلطان در خم چوگان عشق كاين سفر زين پس بود جذب خدا * وان سفر بر ناقه ، باشد سير ما اين‌چنين جذبى است نى هر جذب عام * كه نهادش فضل احمد ، و السلام

حكايت

گفت موسى اى خداوند حساب * نقش كردى ، باز چون كردى خراب ؟ نرّ و ماده نقش كردى جان‌فزا * وانگهان ويران كنى آن را چرا ؟ گفت حق : دانم كه اين پرسش تو را * نيست از انكار و غفلت وز هوا ورنه تأديب و عتابت كردمى * بهر اين پرسش تو را آزردمى
هامش
( 1 ) - چند قدم . ( 2 ) - در نسخه قونيه : ( شستت ) .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 183 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى