تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨

پستى ثروت و مقام در كنار عنايت خداوند متعال

فرج استر لايق حلقه زر است * زر عاشق روى زرد اصفر است كو نظرگاه خداوند است آن * كو نظرانداز خورشيد است كان كو نظرگاه شعاع آفتاب * كو نظرگاه خداوند لباب همره جانت نگردد ملك و زر * زر بده سرمه ستان بهر نظر تا ببينى كاين جهان چاهى است تنگ * يوسفانه آن رسن آرى به چنگ تا بگويد چون ز چاه آيى به بام * جان كه يا بشراى هذا لى غلام هست در چاه انعكاسات نظر * كمترين آن كه نمايد سنگ زر پادشاهان جهان از بدرگى * بو نبردند از شراب بندگى ورنه ادهم‌وار « 1 » سرگردان و دنگ * ملك را برهم زدندى بىدرنگ ليك حق بهر ثبات اين جهان * مهرشان بنهاد بر چشم و زبان « 2 » تا شود شيرين بر ايشان تخت و تاج * كه ستانيم از جهان‌داران خراج پادشاهى نيستت بر ريش خود * پادشاهى چون كنى بر نيك و بد ؟ بىمراد تو شود ريشت سفيد * شرم دار از ريش خود اى كج‌اميد مالك الملك است هركس سر نهد * بىجهان خاك ، صد ملكش دهد ليك ذوق سجده‌اى پيش خدا * خوش‌تر آيد از دو صد دولت تو را پس بنالى كه نخواهم ملك‌ها * ملك آن سجده مسلّم كن مرا
هامش
( 1 ) - ابراهيم أدهم : ابو اسحاق بن منصور بن زيد بلخى ، يكى از بزرگان زاهد نيمهء اول قرن دوم هجرى كه گويند شاهزادهء بلخ بود و با شنيدن نداى هاتفى دست از سلطنت شست و به سلك تصوّف درآمد . ( 2 ) - در نسخهء قونيه : دهان .