سرد بود آن باد يا گرم آن عليم * نيست غافل ، نيست غايب اى سقيم
شهوت دنيا مثال گلخن است
شهوت دنيا مثال گلخن است * كه از او حمّام تقوى روشن است
ليك قسم متقى زين تون صفاست * زانكه در گرمابه است و در نقاست
اغنيا مانندهء سرگينكشان * بهر آتش كردن گرمابهبان
اندر ايشان حرص بنهاده خدا * تا بود گرمابه گرم و بانوا
ترك اين تون گوى و در گرمابه ران * ترك تون را عين آن گرمابه دان
هركه در تون « 1 » است او چون خادم است * مر ورا كه صابر است و حازم است
هركه در حمام شد سيماى او * هست پيدا بر رخ زيباى او
تونيان را نيز سيما آشكار * از لباس و از دخان و از غبار
ور نبينى روى بويش را بگير * بو عصا آمد براى هر ضرير « 2 »
ور ندارى بو ، درآرش در سخن * از حديث نو بدان راز كهن
پس بگويد تو نيى صاحب ذهب * بيست سلّه چرك بردم تا به شب
حرص تو چون آتش است اندر جهان * باز كرده هر زبانه صد دهان
پيش عقل اين زر چو سرگين ناخوش است * گرچه چون سرگين فروغ آتش است
آنكه گويد مال گرد آوردهام * چيست ؟ يعنى چرك چندين بردهام
اين سخن گرچه كه رسوايىفزاست * در ميان تونيان ، زين فخرهاست
كه : تو شش سلّه كشيدى تا به شب * من كشيدم بيست سلّه بىكرب « 3 »
آنكه در تون زاد و پاكى را نديد * بوى مشك آرد بر او رنجى پديد
هامش
( 1 ) - تون : آتشكده گرمابه .
( 2 ) - ضرير : نابينا .
( 3 ) - كرب : اندوه ، سختى و مشقّت .