تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
سرد بود آن باد يا گرم آن عليم * نيست غافل ، نيست غايب اى سقيم

شهوت دنيا مثال گلخن است

شهوت دنيا مثال گلخن است * كه از او حمّام تقوى روشن است ليك قسم متقى زين تون صفاست * زانكه در گرمابه است و در نقاست اغنيا مانندهء سرگين‌كشان * بهر آتش كردن گرمابه‌بان اندر ايشان حرص بنهاده خدا * تا بود گرمابه گرم و بانوا ترك اين تون گوى و در گرمابه ران * ترك تون را عين آن گرمابه دان هركه در تون « 1 » است او چون خادم است * مر ورا كه صابر است و حازم است هركه در حمام شد سيماى او * هست پيدا بر رخ زيباى او تونيان را نيز سيما آشكار * از لباس و از دخان و از غبار ور نبينى روى بويش را بگير * بو عصا آمد براى هر ضرير « 2 » ور ندارى بو ، درآرش در سخن * از حديث نو بدان راز كهن پس بگويد تو نيى صاحب ذهب * بيست سلّه چرك بردم تا به شب حرص تو چون آتش است اندر جهان * باز كرده هر زبانه صد دهان پيش عقل اين زر چو سرگين ناخوش است * گرچه چون سرگين فروغ آتش است آنكه گويد مال گرد آورده‌ام * چيست ؟ يعنى چرك چندين برده‌ام اين سخن گرچه كه رسوايىفزاست * در ميان تونيان ، زين فخرهاست كه : تو شش سلّه كشيدى تا به شب * من كشيدم بيست سلّه بىكرب « 3 » آنكه در تون زاد و پاكى را نديد * بوى مشك آرد بر او رنجى پديد
هامش
( 1 ) - تون : آتشكده گرمابه . ( 2 ) - ضرير : نابينا . ( 3 ) - كرب : اندوه ، سختى و مشقّت .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 177 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى