تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
داروى مردى كن و عنّين « 1 » مپوى * تا برون آيند صد گون خوبروى كندهء تن را ز پاى جان بكن * تا كند جولان به گردت انجمن غل بخل از دست و گردن دور كن * بخت نو درياب در چرخ كهن ور نمىتانى ، به كعبه لطف پر * عرضه كن بيچاره كى بر چاره‌گر زارى و گريه قوى سرمايه‌اى است * رحمت كلى قوىتر ديه‌اى است دايه و مادر بهانه‌جو بود * تا به كى « 2 » آن طفل او گريان شود ؟ طفل حاجات شما را آفريد * تا بناليد و شود شيرش پديد گفت : ادعو اللّه بىزارى مباش * تا بجوشد شيرهاى مهرهاش هوىهوى باد و شيرافشان ابر * در غم مايند يك ساعت تو صبر فى السّماء رزقكم نشنيده‌اى * اندر اين پستى چه بر چسبيده‌اى ؟ ترس و نوميديت دان آواز غول * مىكشد گوش تو تا قعر سفول هر ندايى كان تو را بالا كشد * آن ندا مىدان كه از بالا رسد هر ندايى كه تو را حرص آورد * بانگ گرگى دان كه آن مردم درد اى خدا اين سنگ‌دل را موم كن * ناله‌اش را تو خوش و مرحوم كن

تفسير آيهء « وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ »

« 3 »
چون تو عزم دين كنى با اجتهاد * ديو بانگت برزند اندر نهاد كه مرو زان سو مينديش اى غوى « 4 » * كه اسير رنج و درويشى شوى بينوا گردى ز ياران و برى * خوار گردى و پشيمانى خورى تو ز بيم بانگ آن ديو لعين * واگريزى در ضلالت از يقين كه هلا فردا و پس‌فردا مراست * راه دين پويم كه مهلت پيش ماست
هامش
( 1 ) - عنّين : ناتوان جنسى ، عدم توانايى مقاربت در مرد . ( 2 ) - در نسخهء قونيه : « تا كه كى » . ( 3 ) - آيهء 64 سورهء الإسراء ، ش 17 . ( 4 ) - غوى : گمراه .