داروى مردى كن و عنّين « 1 » مپوى * تا برون آيند صد گون خوبروى
كندهء تن را ز پاى جان بكن * تا كند جولان به گردت انجمن
غل بخل از دست و گردن دور كن * بخت نو درياب در چرخ كهن
ور نمىتانى ، به كعبه لطف پر * عرضه كن بيچاره كى بر چارهگر
زارى و گريه قوى سرمايهاى است * رحمت كلى قوىتر ديهاى است
دايه و مادر بهانهجو بود * تا به كى « 2 » آن طفل او گريان شود ؟
طفل حاجات شما را آفريد * تا بناليد و شود شيرش پديد
گفت : ادعو اللّه بىزارى مباش * تا بجوشد شيرهاى مهرهاش
هوىهوى باد و شيرافشان ابر * در غم مايند يك ساعت تو صبر
فى السّماء رزقكم نشنيدهاى * اندر اين پستى چه بر چسبيدهاى ؟
ترس و نوميديت دان آواز غول * مىكشد گوش تو تا قعر سفول
هر ندايى كان تو را بالا كشد * آن ندا مىدان كه از بالا رسد
هر ندايى كه تو را حرص آورد * بانگ گرگى دان كه آن مردم درد
اى خدا اين سنگدل را موم كن * نالهاش را تو خوش و مرحوم كن
تفسير آيهء « وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ »
« 3 »
چون تو عزم دين كنى با اجتهاد * ديو بانگت برزند اندر نهاد
كه مرو زان سو مينديش اى غوى « 4 » * كه اسير رنج و درويشى شوى
بينوا گردى ز ياران و برى * خوار گردى و پشيمانى خورى
تو ز بيم بانگ آن ديو لعين * واگريزى در ضلالت از يقين
كه هلا فردا و پسفردا مراست * راه دين پويم كه مهلت پيش ماست
هامش
( 1 ) - عنّين : ناتوان جنسى ، عدم توانايى مقاربت در مرد .
( 2 ) - در نسخهء قونيه : « تا كه كى » .
( 3 ) - آيهء 64 سورهء الإسراء ، ش 17 .
( 4 ) - غوى : گمراه .