تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
نز پى سود و زيان مىجويدش * بلكه تا گرگى ندرد يا ددش اى خنك آن را كه بيند روى تو * يا درافتد ناگهان در كوى تو اى روان پاك بستوده تو را * چند گفتم ژاژ و بيهوده تو را اى خداوند شهنشاه و امير * من نگفتم ، جهل من گفت آن مگير شمه‌اى زين حال اگر دانستمى * گفتن بيهوده نتوانستمى ؟ بس ثنايت گفتمى اى خوش‌خصال * گر مرا يك رمز مىگفتى ز حال ليك خامش كرده مىآشوفتى * خامشانه بر سرم مىكوفتى شد سرم كاليوه « 1 » ، عقل از سر بجست * خاصه اين سر را كه مغزش كمتر است عفو كن اى خوب‌روى خوب‌كار * آنچه گفتم از جنون اندر گزار گفت اگر من گفتمى رمزى از آن * زهرهء تو آب گشتى آن زمان گر تو را من گفتمى اوصاف مار * ترس از جانت برآوردى دمار مصطفى فرمود : گر گويم به راست * شرح آن دشمن كه در جان شماست زهره‌هاى پردلان هم بر درد * نىرود ره ، نى غم كارى خورد نى دلش را تاب ماند در نياز * نى تنش را قوت روزه و نماز همچو موشى پيش گربه لا شود * همچو برهء پيش گرگ از جا رود اندرو ، نى حيله ماند نى روش * پس كنم ناگفته‌شان من پرورش همچو بو بكر ربابى تن زنم * دست چون داود بر آهن زنم تا محال از دست من حالى شود * مرغ پر بركنده را بالى شود چون يد اللّه فوق ايديهم بود * دست ما را دست خود فرمود احد پس مرا دست دراز آمد يقين * برگذشته ز آسمان هفتمين دست من بنمود بر گردون هنر * مقريا برخوان كه : انشقّ القمر « 2 » اين صفت هم بهر ضعف عقل‌هاست * با ضعيفان شرح قدرت كى رواست ؟ خود بدانى ، چون برآرى سر ز خواب * ختم شد ، و اللّه اعلم بالصواب مر تو را نه قوت خوردن بدى * نى ره و پرواى قى كردن بدى
هامش
( 1 ) - كاليوه : گيج و سرگشته . ( 2 ) - اشاره به آيه 1 سوره القمر .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 173 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى