نز پى سود و زيان مىجويدش * بلكه تا گرگى ندرد يا ددش
اى خنك آن را كه بيند روى تو * يا درافتد ناگهان در كوى تو
اى روان پاك بستوده تو را * چند گفتم ژاژ و بيهوده تو را
اى خداوند شهنشاه و امير * من نگفتم ، جهل من گفت آن مگير
شمهاى زين حال اگر دانستمى * گفتن بيهوده نتوانستمى ؟
بس ثنايت گفتمى اى خوشخصال * گر مرا يك رمز مىگفتى ز حال
ليك خامش كرده مىآشوفتى * خامشانه بر سرم مىكوفتى
شد سرم كاليوه « 1 » ، عقل از سر بجست * خاصه اين سر را كه مغزش كمتر است
عفو كن اى خوبروى خوبكار * آنچه گفتم از جنون اندر گزار
گفت اگر من گفتمى رمزى از آن * زهرهء تو آب گشتى آن زمان
گر تو را من گفتمى اوصاف مار * ترس از جانت برآوردى دمار
مصطفى فرمود : گر گويم به راست * شرح آن دشمن كه در جان شماست
زهرههاى پردلان هم بر درد * نىرود ره ، نى غم كارى خورد
نى دلش را تاب ماند در نياز * نى تنش را قوت روزه و نماز
همچو موشى پيش گربه لا شود * همچو برهء پيش گرگ از جا رود
اندرو ، نى حيله ماند نى روش * پس كنم ناگفتهشان من پرورش
همچو بو بكر ربابى تن زنم * دست چون داود بر آهن زنم
تا محال از دست من حالى شود * مرغ پر بركنده را بالى شود
چون يد اللّه فوق ايديهم بود * دست ما را دست خود فرمود احد
پس مرا دست دراز آمد يقين * برگذشته ز آسمان هفتمين
دست من بنمود بر گردون هنر * مقريا برخوان كه : انشقّ القمر « 2 »
اين صفت هم بهر ضعف عقلهاست * با ضعيفان شرح قدرت كى رواست ؟
خود بدانى ، چون برآرى سر ز خواب * ختم شد ، و اللّه اعلم بالصواب
مر تو را نه قوت خوردن بدى * نى ره و پرواى قى كردن بدى
هامش
( 1 ) - كاليوه : گيج و سرگشته .
( 2 ) - اشاره به آيه 1 سوره القمر .