تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
خون پليد است و به آبى مىرود * ليك باطن را نجاست‌ها بود كان به غير از آب لطف كردگار * كم نگردد از درون مرد كار در سجودت كاش رو گردانيى * معنى سبحان ربى دانيى كى « 1 » سجودم چون وجودم ناسزا * مر بدى را تو نكويى ده جزا اين زمين از حلم حق دارد اثر * تا نجاست برد و گلها داد بر تا بپوشد او پليدىهاى ما * در عوض بررويد از وى غنچه‌ها پس چو كافر ديد كو در داد و جود * كمتر و بىمايه‌تر از خاك بود از وجود او گل و ميوه نرست * جز فساد جمله پاكىها نجست گفت واپس رفته‌ام من در ذهاب * حسرتا يا ليتنى كنت تراب كاش از خاكى سفر نگزيدمى * همچو مرغان دانه‌اى مىچيدمى چون سفر كردم مرا راه آزمود * زين سفر كردن ره‌آوردم چه بود ؟ زان همه ميلش سوى خاك است كو * در سفر هودى « 2 » نينديشيد او روى واپس كردنش ، آن حرص و آز * روى در ره كردنش صدق و نياز ميل روحت چون سوى بالا بود * در تزايد مرجعت آنجا بود ور نگونسارى سرت روى زمين * آفلى ، حق لا يحبّ الآفلين « 3 »

تو همان كن كه كند خورشيد شرق

وه كه چون دلدار ما دلسوز شد * خلوت شب درگذشت و روز شد جز به شب جلوه نباشد ماه را * جز به درد دل مجو دلخواه را ترك عيسى كرده ، خرپرورده‌اى * لاجرم چون خر برون پرده‌اى طالع عيسى است علم و معرفت * طالع خر نيست اى تو خرصفت
هامش
( 1 ) - كى : مخفّف كه‌اى . ( 2 ) - هودى : بيهوده . ( 3 ) - اشاره به گفته ابراهيم پيامبر در آيه 76 سوره الانعام .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 170 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى