خون پليد است و به آبى مىرود * ليك باطن را نجاستها بود
كان به غير از آب لطف كردگار * كم نگردد از درون مرد كار
در سجودت كاش رو گردانيى * معنى سبحان ربى دانيى
كى « 1 » سجودم چون وجودم ناسزا * مر بدى را تو نكويى ده جزا
اين زمين از حلم حق دارد اثر * تا نجاست برد و گلها داد بر
تا بپوشد او پليدىهاى ما * در عوض بررويد از وى غنچهها
پس چو كافر ديد كو در داد و جود * كمتر و بىمايهتر از خاك بود
از وجود او گل و ميوه نرست * جز فساد جمله پاكىها نجست
گفت واپس رفتهام من در ذهاب * حسرتا يا ليتنى كنت تراب
كاش از خاكى سفر نگزيدمى * همچو مرغان دانهاى مىچيدمى
چون سفر كردم مرا راه آزمود * زين سفر كردن رهآوردم چه بود ؟
زان همه ميلش سوى خاك است كو * در سفر هودى « 2 » نينديشيد او
روى واپس كردنش ، آن حرص و آز * روى در ره كردنش صدق و نياز
ميل روحت چون سوى بالا بود * در تزايد مرجعت آنجا بود
ور نگونسارى سرت روى زمين * آفلى ، حق لا يحبّ الآفلين « 3 »
تو همان كن كه كند خورشيد شرق
وه كه چون دلدار ما دلسوز شد * خلوت شب درگذشت و روز شد
جز به شب جلوه نباشد ماه را * جز به درد دل مجو دلخواه را
ترك عيسى كرده ، خرپروردهاى * لاجرم چون خر برون پردهاى
طالع عيسى است علم و معرفت * طالع خر نيست اى تو خرصفت
هامش
( 1 ) - كى : مخفّف كهاى .
( 2 ) - هودى : بيهوده .
( 3 ) - اشاره به گفته ابراهيم پيامبر در آيه 76 سوره الانعام .