تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
بعد از اين گر شرح گويم ، ابلهى است * زانكه شرح اين وراى آگهى است ور بگويم ، عقلها را بركند * ور نويسم ، بس قلمها بشكند چون‌كه موسى اين عتاب از حق شنيد * در بيابان از پى چوپان دويد بر نشان پاى آن سرگشته راند * گرد از پره بيابان برفشاند گام پاى مردم شوريده ، خود * هم ز كام ديگران پيدا بود يك قدم چون رخ ز بالا تا نشيب * يك قدم چون فيل رفته بر اريب گاه چون موجى برافرازان علم * گاه چون ماهى روانه بر شكم گاه بر خاكى نوشته حال خود * همچو رمّالى كه رملى برزند عاقبت دريافت او را و بديد * گفت مژده ده كه دستورى رسيد هيچ آدابى و ترتيبى مجو * هرچه مىخواهد دل تنگت بگو كفر تو دين است و دينت نور جان * ايمنى ، وز تو جهانى در امان اى معاف يفعل اللّه ما يشاء * بىمحابا رو زبان را برگشا گفت : اى موسى از آن بگذشته‌ام * من كنون در خون دل آغشته‌ام من ز سدرهء منتها بگذشته‌ام * صد هزاران‌ساله زان سو رفته‌ام تازيانه برزدى ، اسبم بگشت * گنبدى كرد و ز گردون برگذشت محرم ناسوت ما لاهوت باد * آفرين بر دست و بر بازوت باد حال من اكنون برون از گفتن است * آنچه مىگويم نه احوال من است نقش مىبينى كه در آيينه‌اى است * نقش توست آن ، نقش آن آيينه نيست دم ، كه مرد نايى اندر ناى كرد * درخور ناى است نه در خورد مرد هان و هان گر حمد گويى ور سپاس * همچو نافرجام آن چوپان‌شناس حمد تو نسبت بدان گر بهتر است * ليك آن نسبت به حق ، هم ابتر است چند گويى ، چو غطا برداشتند * كه نبودست آنچه مىپنداشتند اين قبول ذكر تو از رحمت است * چون نماز مستحاضه « 1 » رخصت است ذكر تو آلودهء تشبيه و چون * با نماز او بيالودست خون
هامش
( 1 ) - مستحاضه : به قسمتى از دوران ماهيانه زنان گويند .