تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
تو براى وصل كردن آمدى * نى براى فصل كردن آمدى تا توانى پا منه اندر فراق * أبغض الاشياء عندى الطلاق « 1 » هركسى را سيرتى بنهاده‌ايم * هريكى را اصطلاحى داده‌ايم در حق او مدح و در حق تو ذم * در حق او شهد و در حق تو سمّ ما برى از پاك و ناپاك همه * از گران‌جانى و چالاك همه من نكردم امر « 2 » تا سودى كنم * بلكه تا بر بندگان جودى كنم هندوان را اصطلاح هند ، مدح * سنديان را اصطلاح سند ، مدح من نگردم پاك از تسبيحشان * پاك هم ايشان شوند و درفشان ما برون را ننگريم و قال را * ما درون را بنگريم و حال را ناظر قلبيم ، كو خاشع بود * گرچه گفت لفظ ناخاضع رود زانكه دل جوهر بود ، گفتن عرض * پس طفيل آمد عرض ، جوهر غرض چند از اين الفاظ و اضمار و مجاز ؟ * سوز خواهم سوز با آن سوز ساز آتشى از عشق در جان برفروز * سربه‌سر فكر و عبارت را بسوز موسيا آداب‌دانان ديگرند * سوخته جان و روانان ديگرند عاشقان را هر نفس سوزيدنى است * برده ويران خراج و عشر نيست گر خطا گويد ، ورا خاطى مگو * گر بود پرخون شهيد ، او را مشو در درون كعبه رسم قبله نيست * چه غم ار غواص را پاچيله « 3 » نيست تو ز سرمستان قلاووزى مجو * جامه‌چاكان را چه فرمايى رفو ؟ ملت عشق از همه دينها جداست * عاشقان را مذهب و ملت خداست لعل را گر مهر نبود باك نيست * عشق در درياى غم غمناك نيست بعد از آن در سرّ موسى حق نهفت * رازهايى گفت ، كان نايد به گفت در دل موسى سخنها ريختند * ديدن و گفتن به هم آميختند چند بىخود گشت و چند آمد به خود * چند پريد از ازل سوى ابد
هامش
( 1 ) - اشاره به حديث نبوى : جامع صغير 1 : 4 ، كنوز الحقائق 2 ، مستدرك حاكم 1 : 196 . ( 2 ) - برخى نسخه‌ها : « من نكردم خلق » . ( 3 ) - پاچيله : مصحف پاچيله ، كفش ، پاىافزار .