بس نهان از ديدهء نامحرمان * ليك بر محرم هويدا و عيان
يا الهى سكّرت ابصارنا * فاعف عنّا اثقلت اوزارنا
يا خفيّا قد ملأت الخافقين * قد علوت فوق نور المشرقين
انت سر كاشف اسرارنا * انت فجر مفجر انهارنا
يا خفىّ الذات محسوس العطا * انت كالماء و نحن كالرّحا
انت كالريح و نحن كالغبار * يختفى الريح و غبراه جهار
تو چو جانى ، ما مثال دست و پا * قبض و بسط دست از جان شد روا
تو چو عقلى ، ما مثال اين زبان * اين زبان از عقل دارد اين بيان
تو مثال شادى و ما خندهايم * كز نتيجهء شادى فرخندهايم
جنبش ما هر دمى خود اشهد است * كه گواه ذو الجلال سرمد است
گردش سنگ آسيا در اضطراب * اشهد آمد بر وجود جوى آب
اى برون از وهم و قال و قيل من * خاك بر فرق من و تمثيل من
بنده نشكيبد ز تصوير خوشت * هر دمت گويد كه جانم مفرشت
حكايت
ديد موسى يك شبانى را به راه * كو همىگفت اى خدا و اى إله
تو كجايى تا شوم من چاكرت * چارقت دوزم ، كنم شانه سرت
جامهات دوزم « 1 » ، شپشهايت كشم * شير پيشت آورم اى محتشم
دستكت بوسم ، بمالم پايكت * وقت خواب آيد ، بروبم جايكت
اى فداى تو همه بزهاى من * اى به يادت هىهى و هيهاى من
زين نمط بيهوده مىگفت آن شبان * گفت موسى با كيست اين اى فلان ؟
گفت : با آن كس كه ما را آفريد * اين زمين و چرخ را آمد پديد
هامش
( 1 ) - در نسخهء قونيه : شويم .