تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
بس نهان از ديدهء نامحرمان * ليك بر محرم هويدا و عيان يا الهى سكّرت ابصارنا * فاعف عنّا اثقلت اوزارنا يا خفيّا قد ملأت الخافقين * قد علوت فوق نور المشرقين انت سر كاشف اسرارنا * انت فجر مفجر انهارنا يا خفىّ الذات محسوس العطا * انت كالماء و نحن كالرّحا انت كالريح و نحن كالغبار * يختفى الريح و غبراه جهار تو چو جانى ، ما مثال دست و پا * قبض و بسط دست از جان شد روا تو چو عقلى ، ما مثال اين زبان * اين زبان از عقل دارد اين بيان تو مثال شادى و ما خنده‌ايم * كز نتيجهء شادى فرخنده‌ايم جنبش ما هر دمى خود اشهد است * كه گواه ذو الجلال سرمد است گردش سنگ آسيا در اضطراب * اشهد آمد بر وجود جوى آب اى برون از وهم و قال و قيل من * خاك بر فرق من و تمثيل من بنده نشكيبد ز تصوير خوشت * هر دمت گويد كه جانم مفرشت

حكايت

ديد موسى يك شبانى را به راه * كو همىگفت اى خدا و اى إله تو كجايى تا شوم من چاكرت * چارقت دوزم ، كنم شانه سرت جامه‌ات دوزم « 1 » ، شپش‌هايت كشم * شير پيشت آورم اى محتشم دستكت بوسم ، بمالم پايكت * وقت خواب آيد ، بروبم جايكت اى فداى تو همه بزهاى من * اى به يادت هىهى و هيهاى من زين نمط بيهوده مىگفت آن شبان * گفت موسى با كيست اين اى فلان ؟ گفت : با آن كس كه ما را آفريد * اين زمين و چرخ را آمد پديد
هامش
( 1 ) - در نسخهء قونيه : شويم .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 166 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى