عاشقان را باده خون دل بود
عاشقان را باده خون دل بود * چشمشان بر راه و بر منزل بود
در چنين راه بيابان مخوف * اين قلاووز خرد باشد « 1 » خسوف
خاك در چشم قلاووزان « 2 » زنى * كاروان را هالك و گمره كنى
نان جو ، حقا كه حيف است و فسوس * نفس را در پيش نه نان سبوس
دشمن راه خدا را خوار دار * دزد را منبر منه بردار دار
دزد را تو دست ببريدن پسند * از بريدن عاجزى ، دستش ببند
گر نبندى دست او ، دست تو بست * گر تو پايش نشكنى ، پايت شكست
اى خنك آن كس كه ذات خود شناخت * اندر امن سرمدى قصرى بساخت
كودكى گريد پى جوز و مويز * پيش عاقل باشد آن بس سهل چيز
پيش دل جوز ، و مويز آمد جسد * طفل كى در دانش مردان رسد ؟
هركه محجوب است او خود كودك است * مرد آن باشد كه بيرون از شكست
گر به ريش و خايه مردستى كسى * هر بزى را ريش و مو باشد بسى
هين روش بگزين و ترك ريش گير * ترك اين ما و من تشويش گير
هامش
( 1 ) - در نسخهء قونيه : با صد كسوف .
( 2 ) - قلاووزان : راهبر ، دلالت راه ، خبرگير ، جاسوسان .