غير آن زنجير زلف دلبرم * گر دو صد زنجير آرى بر درم
عشق بشكافد فلك را صد شكاف
شرح عشق ار من بگويم بر دوام * صد قيامت بگذر و آن ناتمام
زانكه تاريخ قيامت را حد است * حد كجا آنجا كه وصف ايزد است ؟
عشق را پانصد پر است و هر پرى * از فراز عرش تا تحت الثرى
زاهد با ترس مىتازد به پا * عاشقان پرّانتر از برق هوا
كى رسند اين خايفان در گرد عشق ؟ * كآسمان را فرش سازد درد عشق
جز مگر آيد عنايتهاى ضوء * كز جهان و اين روش آزاد شو
سير عارف هر دمى تا تخت شاه * سير زاهد هر مهى يك روزه راه
گرچه زاهد روز او باشد شگرف * كى بود يك روز او خمسين الف « 1 »
قدر هر روزى ز عمر مرد كار * باشد از سال جهان پنجه هزار
عقلها زين سر بود بيرون در * زهرهء وهم ار بدرّد گو بدر
ترس ، مويى نيست اندر پيش عشق * جمله قربانند اندر كيش عشق
عشق وصف ايزد است امّا كه خوف * وصف بنده مبتلاى فرج و جوف
چون يحبّون را بخواندى در نبى * با يحبّهم قرين در مطلبى
پس محبّت وصف حق دان عشق نيز * خوف نبود وصف يزدان اى عزيز
وصف حق كو وصف مشتى خاك كو ؟ * وصف حادث كو و وصف پاك كو ؟
عشق جوشد بحر را مانند ديگ * عشق سايد كوه را مانند ريگ
عشق بشكافد فلك را صد شكاف * عشق لرزاند زمين را از گزاف
با محمّد بود عشق پاك جفت * بهر عشق او را خدا لولاك گفت « 2 »
هامش
( 1 ) - اشاره به روز قيامت و آيه 44 سوره المعارج .
( 2 ) - اشاره به حديث قدسى : « لولاك ما خلقت الجنة و لولاك ما خلقت النار ، و لولاك ما خلقت الدنيا ، و لولاك لما خلقت الافلاك و . . . » اللؤلؤ المرصوع 664 و شرح تعرّف 2 : 46 ، بحار الانوار 15 : 28 / 5 و 16 : 15406 و -