تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
غير آن زنجير زلف دلبرم * گر دو صد زنجير آرى بر درم

عشق بشكافد فلك را صد شكاف

شرح عشق ار من بگويم بر دوام * صد قيامت بگذر و آن ناتمام زانكه تاريخ قيامت را حد است * حد كجا آنجا كه وصف ايزد است ؟ عشق را پانصد پر است و هر پرى * از فراز عرش تا تحت الثرى زاهد با ترس مىتازد به پا * عاشقان پرّان‌تر از برق هوا كى رسند اين خايفان در گرد عشق ؟ * كآسمان را فرش سازد درد عشق جز مگر آيد عنايت‌هاى ضوء * كز جهان و اين روش آزاد شو سير عارف هر دمى تا تخت شاه * سير زاهد هر مهى يك روزه راه گرچه زاهد روز او باشد شگرف * كى بود يك روز او خمسين الف « 1 » قدر هر روزى ز عمر مرد كار * باشد از سال جهان پنجه هزار عقلها زين سر بود بيرون در * زهرهء وهم ار بدرّد گو بدر ترس ، مويى نيست اندر پيش عشق * جمله قربانند اندر كيش عشق عشق وصف ايزد است امّا كه خوف * وصف بنده مبتلاى فرج و جوف چون يحبّون را بخواندى در نبى * با يحبّهم قرين در مطلبى پس محبّت وصف حق دان عشق نيز * خوف نبود وصف يزدان اى عزيز وصف حق كو وصف مشتى خاك كو ؟ * وصف حادث كو و وصف پاك كو ؟ عشق جوشد بحر را مانند ديگ * عشق سايد كوه را مانند ريگ عشق بشكافد فلك را صد شكاف * عشق لرزاند زمين را از گزاف با محمّد بود عشق پاك جفت * بهر عشق او را خدا لولاك گفت « 2 »
هامش
( 1 ) - اشاره به روز قيامت و آيه 44 سوره المعارج . ( 2 ) - اشاره به حديث قدسى : « لولاك ما خلقت الجنة و لولاك ما خلقت النار ، و لولاك ما خلقت الدنيا ، و لولاك لما خلقت الافلاك و . . . » اللؤلؤ المرصوع 664 و شرح تعرّف 2 : 46 ، بحار الانوار 15 : 28 / 5 و 16 : 15406 و -