تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
چند حرفى نقش كردى از رقوم « 1 » * سنگها از عشق او شد همچو موم نون ابرو ، صاد چشم و ميم « 2 » گوش * برنوشتى ، فتنهء صد عقل و هوش زان حروفت شد خرد باريك ريس * نسخ مىكن اى اديب خوش‌نويس درخور هر فكر بسته بر عدم * دم‌به‌دم نقش خيالى خوش رقم حرفهاى طرفه بر لوح خيال * برنوشته چشم و ابرو خطّ و خال بر عدم باشم ، نه بر موجود ، مست * زانكه معشوق عدم وافىتر است عقل را خطخوان آن اشكال كرد * تا دهد تدبيرها را زان نورد

اين دل سرگشته را تدبير كن

اين دل سرگشته را تدبير بخش * و اين كمانهاى دو تو را تير بخش جرعه‌اى برريختى زان خفيه جام * بر زمين خاك ، من كأس الكرام جست بر زلف و رخ از جرعش نشان * خاك را شاهان همىليسند از آن جرعهء حسن است بر خاكى كيش * گه همىبوسى و گه مىليسيش « 3 » جرعه خاك‌آميز چون مجنون كند * مر تو را تا صاف او خود چون كند ؟ جرعه‌اى بر ماه و خورشيد و حمل * جرعه‌اى بر عرش و كرسى و زحل جرعه‌اى گوييش اى عجب يا كيميا * كه ز آسيبش بود چندين بها جد طلب آسيب او اى ذو فنون * لا يمسّ ذاك الّا المطهّرون « 4 » هركسى پيش كلوخى جامه چاك * كان كلوخ از حسن آمد جرعه‌ناك جرعه‌اى بر زرّ و بر لعل و درر * جرعهء بر خمر و بر نقل و ثمر جرعه‌اى بر روى خوبان لطاف * تا چگونه باشد آن را راواق صاف چون همىمالى زبان را اندرين * چون شوى چون بينى آن را بى ز طين
هامش
( 1 ) - رقوم : جمع رقم : عدد . ( 2 ) - در نسخهء قونيه : جيم . ( 3 ) - در نسخهء قونيه :جرعهء حسنست اندر خاك گش * كه به صد دل روز و شب مىبوسيش) . ( 4 ) - اشاره به آيه 79 ، سوره الواقعة .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 158 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى