تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
گر نكشتى ديو جسم آن را اكول * اسلم الشيطان « 1 » نفرمودى رسول ديو زان لوتى كه مرده حى شود * تا نياشامد ، مسلمان كى شود ؟ ديو بر دنياست ، عاشق كور و كر * عشق را عشق دگر برّد مگر از نهان‌خانهء يقين چون مىچشد * اندك‌اندك رخت عشق آنجا كشد يا حريص البطن عرّج هكذا * انما المنهاج تبديل الغذا ان فى الجوع طعام وافر * افتقدها و ارتجى يا نافر اغتذ بالنور كن مثل البصر * وافق الاملاك يا خير البشر چون ملك تسبيح حق را كن غذا * تا رهى همچون ملايك از اذا جبرئيل ار سوى جيفه كم تند * او به قوّت كى ز كركس كم زند ؟ حبّذا خوانى نهاده در جهان * ليك از چشم خسيسان بس نهان گر جهان باغى پر از نعمت شود * قسم موش و مار هم خاكى بود قسمشان خاك است ، گردى ، گر بهار * مير كونى ، خاك چون نوشى چو مار ؟ در ميان چوب گويد كرم چوب * مر كه را باشد چنين حلواى خوب ؟ كرم سرگين در ميان آن حدث * در جهان نقلى نداند جز خبث

مناجات

اى خداى بىنظير ايثار كن * گوش را چون حلقه دادى زين سخن گوش ما گير و بدان مجلس كشان * كز رحيقت « 2 » مىخورند آن سرخوشان چون به ما بويى رسانيدى از اين * سر مبند آن مشك را اى رب دين از تو نوشند ار ذكورند ، ار اناث * بىدريغى در عطايا مستغاث اى دعا ، ناگفته از تو مستجاب * داده دل را هر دمى صد فتح باب
هامش
( 1 ) - اشاره به سخن رسول اللّه ( ص ) كه چون پرسيدند ، آيا تو را نيز همچون ديگران شيطان است كه بفريبد ، فرمود : آرى ، اما شيطان من مسلمان شده است . مسند احمد 1 : 257 و 385 و 397 و 460 و جامع صغير 2 : 75 با اختلاف تعبير . ( 2 ) - رحيق : شراب ناب .