گر نكشتى ديو جسم آن را اكول * اسلم الشيطان « 1 » نفرمودى رسول
ديو زان لوتى كه مرده حى شود * تا نياشامد ، مسلمان كى شود ؟
ديو بر دنياست ، عاشق كور و كر * عشق را عشق دگر برّد مگر
از نهانخانهء يقين چون مىچشد * اندكاندك رخت عشق آنجا كشد
يا حريص البطن عرّج هكذا * انما المنهاج تبديل الغذا
ان فى الجوع طعام وافر * افتقدها و ارتجى يا نافر
اغتذ بالنور كن مثل البصر * وافق الاملاك يا خير البشر
چون ملك تسبيح حق را كن غذا * تا رهى همچون ملايك از اذا
جبرئيل ار سوى جيفه كم تند * او به قوّت كى ز كركس كم زند ؟
حبّذا خوانى نهاده در جهان * ليك از چشم خسيسان بس نهان
گر جهان باغى پر از نعمت شود * قسم موش و مار هم خاكى بود
قسمشان خاك است ، گردى ، گر بهار * مير كونى ، خاك چون نوشى چو مار ؟
در ميان چوب گويد كرم چوب * مر كه را باشد چنين حلواى خوب ؟
كرم سرگين در ميان آن حدث * در جهان نقلى نداند جز خبث
مناجات
اى خداى بىنظير ايثار كن * گوش را چون حلقه دادى زين سخن
گوش ما گير و بدان مجلس كشان * كز رحيقت « 2 » مىخورند آن سرخوشان
چون به ما بويى رسانيدى از اين * سر مبند آن مشك را اى رب دين
از تو نوشند ار ذكورند ، ار اناث * بىدريغى در عطايا مستغاث
اى دعا ، ناگفته از تو مستجاب * داده دل را هر دمى صد فتح باب
هامش
( 1 ) - اشاره به سخن رسول اللّه ( ص ) كه چون پرسيدند ، آيا تو را نيز همچون ديگران شيطان است كه بفريبد ، فرمود :
آرى ، اما شيطان من مسلمان شده است . مسند احمد 1 : 257 و 385 و 397 و 460 و جامع صغير 2 : 75 با اختلاف تعبير .
( 2 ) - رحيق : شراب ناب .