تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
شد اشاراتش اشارات ازل * جاوز الأوهام طرّا و اعتزل زين چه شش‌گوشه گر نبود برون * چون برآرد يوسفى را از درون ؟ واردى بالاى چرخ بىستن « 1 » * جسم او چون دلو در چه چاره كن يوسفان چنگال در ، دلوش زده * رسته از چاه و شه مصرى شده دلوهاى ديگر از چه آب جو * دلو او فارغ ز آب ، اصحاب جو دلوها غوّاص آب از بهر قوت * دلو او قوت حيات جان حوت دلوها وابسته ، چرخ بلند * دلو او در اصبعين زورمند دلو چه و حبل چه و چرخ چهى * اين مثال بس ركيك است ، اى اخى از كجا آرم مثال بىشكست ؟ * كفو او نه آيد و نه آمدست آفتابى در يكى ذرّه نهان * ناگهان آن ذرّه بگشايد دهان ذرّه‌ذرّه گردد افلاك و زمين * پيش او خورشيد چون جست از كمين اين‌چنين جانى چه در خورد تن است * هين بشوى اى تن از اين جان هر دودست اى هزاران جبرئيل اندر بشر * اى مسيحاى نهان در جوف خر اى هزاران كعبه پيدا در كنيس « 2 » * اى غلطانداز عفريت و بليس سجده‌گاه لامكانى در مكان * مر بليسان را ز تو ويران دكان كه چرا من خدمت اين طين كنم ؟ * صورتى را من لقب چون دين كنم ؟ نيست صورت چشم را نيكو بمال * تا ببينى شعشعهء نور جلال

چون ملك تسبيح حق را كن غذا

ذات ايمان نعمت و لوتى « 3 » است هول * اى قناعت‌كرده از ايمان به قول گرچه آن مطعوم « 4 » جان است و نظر * جسم را هم زان رياض « 5 » است و صور
هامش
( 1 ) - ستن : مخفف ستون . ( 2 ) - كنيس : مخفّف كنيسه و كليسا . ( 3 ) - لوتى : قلندر . ( 4 ) - مطعوم : بهره و غذا . ( 5 ) - رياض : گلستان .