برق نور كوته و كذب و مجاز * گرد او ظلمات و راه او در آن
نى به نورش نامه تانى « 1 » خواندن * نى به منزل اسب دانى راندن
ليك جرم آنكه باشى رهن برق * از تو رو اندر كشد انوار شرق
مىكشاند فكر « 2 » برقت بىدليل * در مفازه مظلمى شب ميلميل
بر كه « 3 » افتى گاه و در جوى اوفتى * گه بدينسو گه بدان سوى اوفتى
خود نبينى تو دليل ، اى راهجو « 4 » * ور ببينى رو بگردانى از او
گه سفر كردم در اين ره شصت ميل * مر مرا گمراه گويد اين دليل
گر نهم من گوش سوى او شگفت * ز امر او را هم ز سر بايد گرفت
من در اين ره عمر خود كردم گرو * هرچه باداباد اى خواجه برو
راه كردى ليك در ظنّ چو برق * عشر آن ره كن ، پى وحى چو شرق
« ظن لا يغنى من الحق « 5 » » خواندهاى ؟ * وز چنان برقى ز شرقى ماندهاى ؟
هى درآ در كشتى ما ، اى نژند « 6 » * يا تو آن كشتى بر اين كشتى ببند
گويد او چون ترك گيرم گيرودار ؟ * چون روم من در طفيلت كوروار ؟
كور با رهبر به از تنها يقين * زان يكى ننگ است و صد ننگ است از اين
شرط تسليم است ، نه كار دراز * سود نبود در ضلالت تركتاز
خيز اى نمرود ، پرجوى از كسان * نردبانى نايدت زين كركسان
عقل جز وى كركس آمد ، اى مقل * پر او با جيفهخوارى متّصل
عقل ابدالان چو پرّ جبرئيل * مىپرد تا ظلّ سدره ميلميل
باز سلطانم ، گشم ، نيكوپيم * فارغ از مردارم و كركس نيم
ترك كركس كن كه من باشم كست * يك پر من بهتر از صد كركست
چند بر عميا دوانى اسب را ؟ * بايد استا پيشه را و كسب را
گر رود صد سال ، آنكه آگاه نيست * بر عما ، آن از حساب راه نيست
هامش
( 1 ) - در نسخهء قونيه : توانى .
( 2 ) - در نسخهء قونيه : مكر .
( 3 ) - كه : مخفّف كوه .
( 4 ) - در نسخهء قونيه : جاه .
( 5 ) - اشاره به آيهء :« إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً »سورهء يونس ، آيهء 36 .
( 6 ) - نژند : پژمرده .