تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
برق نور كوته و كذب و مجاز * گرد او ظلمات و راه او در آن نى به نورش نامه تانى « 1 » خواندن * نى به منزل اسب دانى راندن ليك جرم آنكه باشى رهن برق * از تو رو اندر كشد انوار شرق مىكشاند فكر « 2 » برقت بىدليل * در مفازه مظلمى شب ميل‌ميل بر كه « 3 » افتى گاه و در جوى اوفتى * گه بدين‌سو گه بدان سوى اوفتى خود نبينى تو دليل ، اى راه‌جو « 4 » * ور ببينى رو بگردانى از او گه سفر كردم در اين ره شصت ميل * مر مرا گمراه گويد اين دليل گر نهم من گوش سوى او شگفت * ز امر او را هم ز سر بايد گرفت من در اين ره عمر خود كردم گرو * هرچه باداباد اى خواجه برو راه كردى ليك در ظنّ چو برق * عشر آن ره كن ، پى وحى چو شرق « ظن لا يغنى من الحق « 5 » » خوانده‌اى ؟ * وز چنان برقى ز شرقى مانده‌اى ؟ هى درآ در كشتى ما ، اى نژند « 6 » * يا تو آن كشتى بر اين كشتى ببند گويد او چون ترك گيرم گيرودار ؟ * چون روم من در طفيلت كوروار ؟ كور با رهبر به از تنها يقين * زان يكى ننگ است و صد ننگ است از اين شرط تسليم است ، نه كار دراز * سود نبود در ضلالت تركتاز خيز اى نمرود ، پرجوى از كسان * نردبانى نايدت زين كركسان عقل جز وى كركس آمد ، اى مقل * پر او با جيفه‌خوارى متّصل عقل ابدالان چو پرّ جبرئيل * مىپرد تا ظلّ سدره ميل‌ميل باز سلطانم ، گشم ، نيكوپيم * فارغ از مردارم و كركس نيم ترك كركس كن كه من باشم كست * يك پر من بهتر از صد كركست چند بر عميا دوانى اسب را ؟ * بايد استا پيشه را و كسب را گر رود صد سال ، آنكه آگاه نيست * بر عما ، آن از حساب راه نيست
هامش
( 1 ) - در نسخهء قونيه : توانى . ( 2 ) - در نسخهء قونيه : مكر . ( 3 ) - كه : مخفّف كوه . ( 4 ) - در نسخهء قونيه : جاه . ( 5 ) - اشاره به آيهء :« إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً »سورهء يونس ، آيهء 36 . ( 6 ) - نژند : پژمرده .