تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١

رياضت براى درك حقيقت و نيل به مطلوب است

گفت فرعونى : انا الحق ، گشت پست * گفت منصورى : انا الحق و برست آن انا را لعنت اللّه در عقب * وين انا را رحمت اللّه اى محب اين انا هو بود در سرّ ، اى فضول * ز اتّحاد نور نه از راه حلول زانكه او سنگ سيه بود اين عقيق * آن عدوى نور بود و اين عشيق جهد كن تا سنگيت كمتر شود * تا به لعلى سنگ تو انور شود صبر كن اندر جهاد و در عنا * دم‌به‌دم مىبين بقا اندر فنا وصف سنگى هر زمان كم مىشود * وصف لعلى در تو محكم مىشود وصف هستى مىرود از پيكرت * وصف مستى مىفزايد در سرت سمع شو يك‌بارگى تو گوش‌وار * تا ز حلقه لعل يا بى گوشوار همچو چه كن خاك مىكن ، گر كسى * زين تن خاكى ، كه در آبى رسى گر رسد جذبهء خدا ، آب معين * چاه ناكنده بجوشد از زمين خاك مىكن تو بكوش آن مباش * اندك‌اندك خاك چه « 1 » را مىتراش هركه رنجى ديد ، گنجى شد پديد * هركه جدّى كرد ، در جدّى رسيد گفت پيغمبر ركوع است و سجود * بر در حق كوفتن حلقهء وجود حلقهء آن در هر آن كو مىزند * بهر او دولت سرى بيرون كند چيست معراج فلك ، اين نيستى * عاشقان را مذهب و دين نيستى پنج وقت آمد نماز رهنمون * عاشقان را فى صلاة دائمون « 2 » نه به پنج آرام گيرد آن خمار * كه در آن سرهاست ، نى پانصد هزار نيست زر غبّا « 3 » وظيفه عاشقان * سخت مستسقى است جان صادقان نيست زر غبّا وظيفهء ماهيان * زانكه بىدريا ندارند انس جان
هامش
( 1 ) - چه : مخفف چاه . ( 2 ) - عاشقان دايم در نمازند . اشاره به آيه 23 سوره المعارج . ( 3 ) - سر زده و شتابان ديدار كردن . چنان كه در حديث رسول آمده « سر زده ديدار كن به دوستدارانت افزوده شوند » جامع صغير 2 / 26 ، نهاية ابن اثير 1 / 146 .