تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
ساعتى گرگى درآيد در بشر * ساعتى يوسف رخى همچون قمر مىرود از سينه‌ها در سينه‌ها * از ره پنهان صلاح و كينه‌ها بلكه خود از آدمى در گاو و خر * مىرود دانايى و علم و هنر اسب سكسك « 1 » مىشود رهوار و رام * خرس بازى مىكند ، بز هم سلام رفت اندر سگ ز آدميان هوس * پاسبان شد يا شكارى يا حرس در سگ اصحاب « 2 » خويى زان رقود « 3 » * رفت تا جويان اللّه گشته بود هر زمان در سينه نوعى سر كند * گاه ديو و گه ملك گه دام و دد دزديى كن از در و مرجان جان * اى كم از سگ از درون عارفان چون‌كه دزدى بارى آن در لطيف * چون‌كه حامل مىشوى بارى شريف

كيست آن يوسف دل حق‌جوى تو

كيست آن يوسف ؟ دل حق‌جوى تو * چون اسير بسته اندر كوى تو جبرئيلى را بر استن بسته‌اى * پرّوبالش بالش را به صد جا خسته‌اى پيش او گوساله بريان آورى * گه گشى او را به كهدان « 4 » آورى كه بخور ، اين است ما را لوت و پوت * نيست او را جز لقاء اللّه قوت زين شكنجه و امتحان ، آن مبتلا * مىكند از تو شكايت با خدا كاى خدا افغان از اين گرگ كهن * گويدش : نك ، وقت آمد ، صبر كن داد تو واخواهم از هر بىخبر * داد كدهد جز خداى دادگر ؟ او همىگويد كه : صبرم شد فنا * در فراق روى تو يا ربّنا احمدم ، درمانده در دست يهود * صالحم ، افتاده در حبس ثمود اى سعادت‌بخش جان انبيا * يا بكش ، يا بازخوانم ، يا بيا
هامش
( 1 ) - سكسك : آواز پاى . ( 2 ) - اشاره به سگ اصحاب كهف . ( 3 ) - رقود : خوابيدگان . ( 4 ) - كهدان : كاهدان .