تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
ليك زين شيرين گياهى زهرمند * ترك كن تا چند روزى مىچرند گر نباشد جاه فرعون و سرى * از كجا يابد جهنّم بر ورى فربهش كن آنگهش كش اى قصاب * زانكه بىبر كند در دوزخ كلاب انبيا را گفت قوم راه گم * از سفه انّا تطيّرنا بكم جهل ترسا بين امان انگيخته * زان خداوندى كه گشت آويخته چون به قول اوست مصلوب جهود * پس مر او را امن كى تاند نمود چون دل آن شاه زيشان خون بود * عصمت او انت فيهم چون بود زرّ خالص را و زرگر را خطر * باشد از قلاب خائن بيشتر يوسفان از رشك زشتان مخفىاند * كز عدوخويان در آتش مىزيند يوسفان از دست اخوان در چهند * كز حسد يوسف به گرگان مىدهند از حسد بر يوسف مصرى چه رفت * اين حسد اندر كمين گرگى است زفت « 1 » لاجرم زين گرگ يعقوب حليم * داشت بر يوسف هميشه خوف و بيم گرگ ظاهر گرد يوسف خود نگشت * اين حسد در فعل از گرگان گذشت زخم كرد اين گرگ وز عذر لبق « 2 » * آمده كانّا ذهبنا نستبق « 3 » صدهزاران گرگ را اين مكر نيست * عاقبت رسوا شود اين گرگ نيست زانكه حشر حاسدان روز گزند * بىگمان بر صورت گرگان كنند حشر ، پرحرص خس مردارخوار * صورت خوكى بود روز شمار زانيان را گنده اندام نهان * خمرخواران را بود گنده دهان گند مخفى كان به دلها مىرسيد * گشت اندر حشر محسوس و پديد پيشهء آمد وجود آدمى * برحذر شو زين وجود ارزان دمى در وجود ما هزاران گرگ و خوك * صالح و ناصالح و خوب و خشوك حكم آن خو راست كان غالب‌تر است * چون‌كه زر بيش از مس آمد آن زر است سيرتى كان در وجودت غالب است * هم بر آن تصوير حسرت واجب است
هامش
( 1 ) - زفت : بزرگ ، سخت ، محكم . ( 2 ) - لبق : ماهر ، چرب‌زبان . ( 3 ) - اشاره به گفتار برادران يوسف كه « ما در پى مسابقهء خود بوديم » . قرآن ، سورهء يوسف آيه 17 .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 146 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى