ليك زين شيرين گياهى زهرمند * ترك كن تا چند روزى مىچرند
گر نباشد جاه فرعون و سرى * از كجا يابد جهنّم بر ورى
فربهش كن آنگهش كش اى قصاب * زانكه بىبر كند در دوزخ كلاب
انبيا را گفت قوم راه گم * از سفه انّا تطيّرنا بكم
جهل ترسا بين امان انگيخته * زان خداوندى كه گشت آويخته
چون به قول اوست مصلوب جهود * پس مر او را امن كى تاند نمود
چون دل آن شاه زيشان خون بود * عصمت او انت فيهم چون بود
زرّ خالص را و زرگر را خطر * باشد از قلاب خائن بيشتر
يوسفان از رشك زشتان مخفىاند * كز عدوخويان در آتش مىزيند
يوسفان از دست اخوان در چهند * كز حسد يوسف به گرگان مىدهند
از حسد بر يوسف مصرى چه رفت * اين حسد اندر كمين گرگى است زفت « 1 »
لاجرم زين گرگ يعقوب حليم * داشت بر يوسف هميشه خوف و بيم
گرگ ظاهر گرد يوسف خود نگشت * اين حسد در فعل از گرگان گذشت
زخم كرد اين گرگ وز عذر لبق « 2 » * آمده كانّا ذهبنا نستبق « 3 »
صدهزاران گرگ را اين مكر نيست * عاقبت رسوا شود اين گرگ نيست
زانكه حشر حاسدان روز گزند * بىگمان بر صورت گرگان كنند
حشر ، پرحرص خس مردارخوار * صورت خوكى بود روز شمار
زانيان را گنده اندام نهان * خمرخواران را بود گنده دهان
گند مخفى كان به دلها مىرسيد * گشت اندر حشر محسوس و پديد
پيشهء آمد وجود آدمى * برحذر شو زين وجود ارزان دمى
در وجود ما هزاران گرگ و خوك * صالح و ناصالح و خوب و خشوك
حكم آن خو راست كان غالبتر است * چونكه زر بيش از مس آمد آن زر است
سيرتى كان در وجودت غالب است * هم بر آن تصوير حسرت واجب است
هامش
( 1 ) - زفت : بزرگ ، سخت ، محكم .
( 2 ) - لبق : ماهر ، چربزبان .
( 3 ) - اشاره به گفتار برادران يوسف كه « ما در پى مسابقهء خود بوديم » . قرآن ، سورهء يوسف آيه 17 .