در بيان قول رسول ( ص ) : « من جعل الهموم همّا واحدا كفاه اللّه سائر همومه و من تفرّقت به الهموم لا يبالى اللّه في أي وارفها أهلكه » « 1 »
هوش را توزيع كردى بر جهات * مىنيرزد ترّهء اين ترّهات
آب هش را مىكشد هر بيخ خار * آب هوشت چون رسد سوى رشاد ؟
هين بزن آن شاخ بد را خو « 2 » كنش * آب ده آن شاخ به را نو كنش
هر دو سبزند اين زمان ، آخر نگر * كاين شود باطل ، از آن رويد ثمر
آب باغ اين را حلال آن را حرام * فرق را آخر ببينى و السلام
نعمت حق را به جان و عقل ده * نى به طبع پر ز حير « 3 » پرگره
راه حس راه خران است اى سوار
راه حس راه خران است اى سوار * اى خران را تو مزاحم شرم دار
پنج حسّى هست جز اين پنج حس * آن چو زرّ سرخ و اين حسها چو مس
اندر آن بازار كاهل محشرند * حسّ مس را چون حس زر كى خرند ؟
حس ابدان قوت ظلمت مىخورد * حس جان از آفتابى مىچرد
اى ببرده رخت حسها سوى غيب * دست چون موسى برون آور ز جيب
اى صفاتت آفتاب معرفت * و آفتاب چرخ بند يك صفت
گاه خورشيد و گهى دريا شوى * گاه كوه قاف و گه عنقا شوى
تو نه اين باشى نه آن در ذات خويش * اى تو پيش از وهم ما و ز پيشپيش
روح با علمست و با عقلست يار * روح را با تازى و با تركى چه كار ؟
از تو اى بىنقش با چندين صور * هم مشبّه هم موحّد خيرهسر
هامش
( 1 ) - حديث نبوى . مستدرك حاكم 2 / 443 .
( 2 ) - خو : مخفف خورد .
( 3 ) - زحير : بيمار .