در پيش چون بندگان در ره شود * تا نبايد زو كسى آگه شود
گويد اى بنده برو بر صدر شين « 1 » * من بگيرم كفش چون بندهء كمين « 2 »
تو درشتى كن مرا دشنام ده * خود مرا تو هيچ توقيرى منه
خواجگان اين بندگىها كردهاند * تا گمان آيد كه ايشان بندهاند
چشم پر بودند و سير از خواجگى * كارها را كردهاند آمادگى
وين غلامان هوا برعكس آن * خويش را بنموده خواجهء عقل و جان
آيد از خواجه ره افكندگى * نايد از بنده به غير از بندگى
كين گره كورند و شاهان بىنشان
ديده اين شاهان ز عامه خوف جان * كين گره كورند و شاهان بىنشان
چونكه حكم اندر كف رندان بود * لاجرم ذو النون « 3 » در زندان بود
چون قلم در دست غدّارى بود * بىگمان منصور بر دارى بود
چون سفيهان راست اين كار و كيا * لازم آمد يقتلون الانبياء
بند چشم اوست هم چشم خودش * عين رفع سدّ او گشته سدش
بند گوش او شده هم كوش او * هوش با حق دار اى مدهوش او
هامش
( 1 ) - شين : مخفّف نشين .
( 2 ) - كمين : كمترين .
( 3 ) - اشاره به حضرت يونس است كه در شكم ماهى زندان شد چون از قوم خود فرار كرد .