تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
در پيش چون بندگان در ره شود * تا نبايد زو كسى آگه شود گويد اى بنده برو بر صدر شين « 1 » * من بگيرم كفش چون بندهء كمين « 2 » تو درشتى كن مرا دشنام ده * خود مرا تو هيچ توقيرى منه خواجگان اين بندگىها كرده‌اند * تا گمان آيد كه ايشان بنده‌اند چشم پر بودند و سير از خواجگى * كارها را كرده‌اند آمادگى وين غلامان هوا برعكس آن * خويش را بنموده خواجهء عقل و جان آيد از خواجه ره افكندگى * نايد از بنده به غير از بندگى

كين گره كورند و شاهان بىنشان

ديده اين شاهان ز عامه خوف جان * كين گره كورند و شاهان بىنشان چون‌كه حكم اندر كف رندان بود * لاجرم ذو النون « 3 » در زندان بود چون قلم در دست غدّارى بود * بىگمان منصور بر دارى بود چون سفيهان راست اين كار و كيا * لازم آمد يقتلون الانبياء بند چشم اوست هم چشم خودش * عين رفع سدّ او گشته سدش بند گوش او شده هم كوش او * هوش با حق دار اى مدهوش او
هامش
( 1 ) - شين : مخفّف نشين . ( 2 ) - كمين : كمترين . ( 3 ) - اشاره به حضرت يونس است كه در شكم ماهى زندان شد چون از قوم خود فرار كرد .