تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١

كل عالم صورت عقل كل است

يار فرعون تنيد اى قوم دون * زان نمايد مر شما را نيل خون يار موسىّ خرد گرديد زود * تا نماند خون و بينيد آب رود با پدر از تو جفايى مىرود * آن پدر در چشم تو سگ مىشود آن پدر سگ نيست تأثير جفاست * كه چنان زحمت پدر را سگ‌نماست كل عالم صورت عقل كل است * كوست باباى هرآنچه اهل قل است چون كسى با عقل كل كفران فزود * صورت كل پيش او هم سگ نمود صلح كن با اين پدر عاقل به دل * تا كه فرش زر نمايد آب و گل پس قيامت نقد حال تو بود * پيش تو چرخ و زمين مبدل شود من كه صلحم دايما با اين پدر * اين جهان چون جنّتستم در نظر هر زمان نوصورتى و نوجمال * تا ز نو ديدن فروميرد ملال من همىبينم جهان را پرنعيم * آبها از چشمه‌ها جوشان مقيم بانگ آبش مىرسد در گوش من * مست مىگردد ضمير هوش من شاخه‌ها رقصان شده چون تايبان « 1 » * برگها كف‌زن مثال مطربان از هزاران مىنگويم من يكى * زانكه آكندست هر گوش از شكى پيش وهم اين گفت مژده دادنست * عقل گويد مژده چه ؟ نقد من است زانكه عاشق در دم نقد است مست * لاجرم از كفر و ايمان برتر است كفر و ايمان هر دو خود دربان اوست * كوست مغز و كفر و دين او را دو پوست كفر قشر خشك رو برتافته * باز ايمان قشر لذت يافته قشرهاى خشك را جا آتش است * قشر پيوسته به مغز جان خوش است مغز خود از مرتبه خود برتر است * برتر است از خوش كه لذت‌گستر است درخور فهم عوام اين گفته شد * از سخن باقى آن بنهفته شد زرّ عقلت ريزه است اى متّهم * بر قراضهء مهر سكّه چون نهم
هامش
( 1 ) - تايبان : ج تائب ، توبه‌كننده .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 131 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى