كل عالم صورت عقل كل است
يار فرعون تنيد اى قوم دون * زان نمايد مر شما را نيل خون
يار موسىّ خرد گرديد زود * تا نماند خون و بينيد آب رود
با پدر از تو جفايى مىرود * آن پدر در چشم تو سگ مىشود
آن پدر سگ نيست تأثير جفاست * كه چنان زحمت پدر را سگنماست
كل عالم صورت عقل كل است * كوست باباى هرآنچه اهل قل است
چون كسى با عقل كل كفران فزود * صورت كل پيش او هم سگ نمود
صلح كن با اين پدر عاقل به دل * تا كه فرش زر نمايد آب و گل
پس قيامت نقد حال تو بود * پيش تو چرخ و زمين مبدل شود
من كه صلحم دايما با اين پدر * اين جهان چون جنّتستم در نظر
هر زمان نوصورتى و نوجمال * تا ز نو ديدن فروميرد ملال
من همىبينم جهان را پرنعيم * آبها از چشمهها جوشان مقيم
بانگ آبش مىرسد در گوش من * مست مىگردد ضمير هوش من
شاخهها رقصان شده چون تايبان « 1 » * برگها كفزن مثال مطربان
از هزاران مىنگويم من يكى * زانكه آكندست هر گوش از شكى
پيش وهم اين گفت مژده دادنست * عقل گويد مژده چه ؟ نقد من است
زانكه عاشق در دم نقد است مست * لاجرم از كفر و ايمان برتر است
كفر و ايمان هر دو خود دربان اوست * كوست مغز و كفر و دين او را دو پوست
كفر قشر خشك رو برتافته * باز ايمان قشر لذت يافته
قشرهاى خشك را جا آتش است * قشر پيوسته به مغز جان خوش است
مغز خود از مرتبه خود برتر است * برتر است از خوش كه لذتگستر است
درخور فهم عوام اين گفته شد * از سخن باقى آن بنهفته شد
زرّ عقلت ريزه است اى متّهم * بر قراضهء مهر سكّه چون نهم
هامش
( 1 ) - تايبان : ج تائب ، توبهكننده .