تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
گر ببينى يك نفس حسن ودود « 1 » * اندر آتش افكنى جان و وجود جيفه « 2 » بينى بعد از آن اين شرب را * چون ببينى كرّ و فرّ قرب را جهد كن در بىخودى خود را بياب * زودتر و اللّه اعلم بالصواب هر زمانى هين مشو با خويش جفت * هر زمان چون خر در آب و گل ميفت از قصور چشم باشد آن عثار « 3 » * كه نبيند شيب و بالا را جهار خفته باشى بر لب جو خشك‌لب * مىدوى سوى سراب اندر طلب دور مىبينى سراب و مىدوى * عاشق آن بينش خود مىشوى مىزنى در خواب با ياران تو لاف * كه منم بينادل و پرده‌شكاف نك بدان‌سو آب ديدم هين شتاب * تا رويم آنجا و آن باشد سراب هر قدم زين آب تازى دور تر * دودوان سوى سراب با غرر عين آن عزمت حجاب اين شده * كه به تو پيوسته است و آمده بس كه ساغر مى به جايى مىكند * از مقامى كان غرض در وى بود ديد و لاف خفته مىنايد به كار * جز خيالى نيست دست از وى بدار خوابناكى ليك هم در راه خسب * اللّه اللّه بر ره اللّه خسب ؟ تا بود كه سالكى بر تو زند * از خيالات نعاست بركند خفته را گر فكر گردد همچو موى * او از آن دقت نيابد راه كوى خفته مىبيند عطش‌هاى شديد * آب اقرب منه من حبل الوريد « 4 »
هامش
( 1 ) - ودود : دوست‌داشتنى . يكى از نامهاى خداوند متعال . ( 2 ) - جيفه : مردار ، لاشهء بوگرفته . ( 3 ) - عثار : لغزش . ( 4 ) - حبل الوريد : رگ گردن .