گر ببينى يك نفس حسن ودود « 1 » * اندر آتش افكنى جان و وجود
جيفه « 2 » بينى بعد از آن اين شرب را * چون ببينى كرّ و فرّ قرب را
جهد كن در بىخودى خود را بياب * زودتر و اللّه اعلم بالصواب
هر زمانى هين مشو با خويش جفت * هر زمان چون خر در آب و گل ميفت
از قصور چشم باشد آن عثار « 3 » * كه نبيند شيب و بالا را جهار
خفته باشى بر لب جو خشكلب * مىدوى سوى سراب اندر طلب
دور مىبينى سراب و مىدوى * عاشق آن بينش خود مىشوى
مىزنى در خواب با ياران تو لاف * كه منم بينادل و پردهشكاف
نك بدانسو آب ديدم هين شتاب * تا رويم آنجا و آن باشد سراب
هر قدم زين آب تازى دور تر * دودوان سوى سراب با غرر
عين آن عزمت حجاب اين شده * كه به تو پيوسته است و آمده
بس كه ساغر مى به جايى مىكند * از مقامى كان غرض در وى بود
ديد و لاف خفته مىنايد به كار * جز خيالى نيست دست از وى بدار
خوابناكى ليك هم در راه خسب * اللّه اللّه بر ره اللّه خسب ؟
تا بود كه سالكى بر تو زند * از خيالات نعاست بركند
خفته را گر فكر گردد همچو موى * او از آن دقت نيابد راه كوى
خفته مىبيند عطشهاى شديد * آب اقرب منه من حبل الوريد « 4 »
هامش
( 1 ) - ودود : دوستداشتنى . يكى از نامهاى خداوند متعال .
( 2 ) - جيفه : مردار ، لاشهء بوگرفته .
( 3 ) - عثار : لغزش .
( 4 ) - حبل الوريد : رگ گردن .