تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
زودشان درياب و استغفار كن * همچو ابرى گريه‌هاى زار كن هم بر آن در گرد كم از سگ مباش * با سگ كهف ار شدستى خواجه تاش بر همان در همچو حلقه بسته باش * پاسبان و چابك و برجسته باش صورت نقض وفاى ما مباش * بىوفايى را مكن بيهوده فاش مر سگان را چون وفا آمد شعار * رو سگان را ننگ و بدنامى ميار

اين جهان و اهل او بىحاصلند

اين جهان و اهل او بىحاصلند * هر دو اندر بىوفايى يكدلند زادهء دنيا چو دنيا بىوفاست * گرچه رو آرد به تو آن رو قفاست اهل آن عالم چو آن عالم زبر * تا ابد در عهد و پيمان مستمر خود دو پيغمبر به هم كى ضد شدند * معجزات از همدگر كى بستدند كى شود پژمرده ميوهء آن جهان * شادى عقلى نگردد اندهان « 1 » نفس بدعهد است زان‌رو كشتنى است * او دنى و قبله‌گاه او دنى است نفسها را لايق است اين انجمن * مرده را درخور بود گور و كفن نفس اگرچه زيرك است و خورده دان * قبله‌اش دنياست او را مرده دان آب وحى حق بدين مرده رسيد * شد ز خاك مرده‌اى زنده پديد بانگ و صيتى جو ، كه آن خامل « 2 » نشد * تاب خورشيدى كه آن آفل نشد آن هنرهاى دقيق و قال و قيل * قوم فرعونند اجل چون آب نيل رونق و طاق و طرنب سحرشان * گرچه خلقان را كشد گردنكشان سحرهاى ساحران ، وان جهله را * مرگ چوبى دان كه آن شد اژدها جادويىها را همه يك لقمه كرد * يك جهان پرشب بدان را صبح خورد هركسى را دعوى حسن و نمك * سنگ مرگ آمد نمك‌ها را محك
هامش
( 1 ) - اندهان : جمع اندوه . ( 2 ) - خامل : فرومايه ، بىقدر .