زودشان درياب و استغفار كن * همچو ابرى گريههاى زار كن
هم بر آن در گرد كم از سگ مباش * با سگ كهف ار شدستى خواجه تاش
بر همان در همچو حلقه بسته باش * پاسبان و چابك و برجسته باش
صورت نقض وفاى ما مباش * بىوفايى را مكن بيهوده فاش
مر سگان را چون وفا آمد شعار * رو سگان را ننگ و بدنامى ميار
اين جهان و اهل او بىحاصلند
اين جهان و اهل او بىحاصلند * هر دو اندر بىوفايى يكدلند
زادهء دنيا چو دنيا بىوفاست * گرچه رو آرد به تو آن رو قفاست
اهل آن عالم چو آن عالم زبر * تا ابد در عهد و پيمان مستمر
خود دو پيغمبر به هم كى ضد شدند * معجزات از همدگر كى بستدند
كى شود پژمرده ميوهء آن جهان * شادى عقلى نگردد اندهان « 1 »
نفس بدعهد است زانرو كشتنى است * او دنى و قبلهگاه او دنى است
نفسها را لايق است اين انجمن * مرده را درخور بود گور و كفن
نفس اگرچه زيرك است و خورده دان * قبلهاش دنياست او را مرده دان
آب وحى حق بدين مرده رسيد * شد ز خاك مردهاى زنده پديد
بانگ و صيتى جو ، كه آن خامل « 2 » نشد * تاب خورشيدى كه آن آفل نشد
آن هنرهاى دقيق و قال و قيل * قوم فرعونند اجل چون آب نيل
رونق و طاق و طرنب سحرشان * گرچه خلقان را كشد گردنكشان
سحرهاى ساحران ، وان جهله را * مرگ چوبى دان كه آن شد اژدها
جادويىها را همه يك لقمه كرد * يك جهان پرشب بدان را صبح خورد
هركسى را دعوى حسن و نمك * سنگ مرگ آمد نمكها را محك
هامش
( 1 ) - اندهان : جمع اندوه .
( 2 ) - خامل : فرومايه ، بىقدر .