تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
يا تو پندارى كه تو نان مىخورى ؟ * زهر مار و كاهش جان مىخورى نان كجا اصلاح از جانى كند ؟ * كو دل از فرمان جان ده بركند يا تو پندارى كه حرف مثنوى * چون بخوانى رايگانش بشنوى ؟ يا كلام حكمت و سرّ نهان * اندر آيد زغبه « 1 » در گوش و دهان ؟ اندر آيد ليك چون افسانه‌ها * پوست بنمايد نه مغز و دانه‌ها در سرور و دركشيده چادرى * رو نهان كرده ز چشمت دلبرى شاهنامه يا كليله پيش تو * همچنان باشد كه قرآن از عتو « 2 » فرق آنگه باشد از حق و مجاز * كه كند كحل عنايت چشم باز ورنه پشك « 3 » و مشك پيش اخشمى « 4 » * هر دو يكسان است چون نبود شمى خويشتن مشغول كردن از ملال * باشدش قصد از كلام ذو الجلال كآتش وسواس را و غصّه را * زان سخن بنشاند و سازد دوا بهر اين مقدار آتش شاندن * آب پاك و بول يكسان شد به فن ليك گر واقف شوى زين آب پاك * كه كلام ايزد است و روحناك نيست گردد وسوسهء كلّى ز جان * دل بيابد ره به‌سوى گلستان زانكه در باغى و در جويى پرد * هركه از سرّ صحف بويى برد يا تو پندارى كه روى اوليا * آن‌چنان‌كه هست مىبينيم ما در تعجب مانده پيغمبر از آن * چون نمىبينند رويم مؤمنان ؟ چون نمىبينند نور روم خلق ؟ * كه سبق برد است بر خورشيد شرق ور همىبينند اين حيرت چراست ؟ * تا كه وحى آمد كه آن رو در خفاست سوى تو ماهى است سوى خلق ابر * تا نبيند رايگان روى تو گبر سوى تو دانه است سوى خلق دام * تا ننوشد زين شراب خاص و عام
هامش
( 1 ) - زغب : پرز ، موهاى ريز . ( 2 ) - عتو : سركشى ، غرور . اشاره به آيات 21 سوره‌هاى فرقان ، ملك . ( 3 ) - پشك : فضلهء گوسفند و بز و شتر و امثال آن ، پشكل . ( 4 ) - اخشمى : آنكه بينى وى گرفته باشد و يا قوهء بويايى ندارد ، و يا بوى بد و خوب را درنمىيابد .