يا تو پندارى كه تو نان مىخورى ؟ * زهر مار و كاهش جان مىخورى
نان كجا اصلاح از جانى كند ؟ * كو دل از فرمان جان ده بركند
يا تو پندارى كه حرف مثنوى * چون بخوانى رايگانش بشنوى ؟
يا كلام حكمت و سرّ نهان * اندر آيد زغبه « 1 » در گوش و دهان ؟
اندر آيد ليك چون افسانهها * پوست بنمايد نه مغز و دانهها
در سرور و دركشيده چادرى * رو نهان كرده ز چشمت دلبرى
شاهنامه يا كليله پيش تو * همچنان باشد كه قرآن از عتو « 2 »
فرق آنگه باشد از حق و مجاز * كه كند كحل عنايت چشم باز
ورنه پشك « 3 » و مشك پيش اخشمى « 4 » * هر دو يكسان است چون نبود شمى
خويشتن مشغول كردن از ملال * باشدش قصد از كلام ذو الجلال
كآتش وسواس را و غصّه را * زان سخن بنشاند و سازد دوا
بهر اين مقدار آتش شاندن * آب پاك و بول يكسان شد به فن
ليك گر واقف شوى زين آب پاك * كه كلام ايزد است و روحناك
نيست گردد وسوسهء كلّى ز جان * دل بيابد ره بهسوى گلستان
زانكه در باغى و در جويى پرد * هركه از سرّ صحف بويى برد
يا تو پندارى كه روى اوليا * آنچنانكه هست مىبينيم ما
در تعجب مانده پيغمبر از آن * چون نمىبينند رويم مؤمنان ؟
چون نمىبينند نور روم خلق ؟ * كه سبق برد است بر خورشيد شرق
ور همىبينند اين حيرت چراست ؟ * تا كه وحى آمد كه آن رو در خفاست
سوى تو ماهى است سوى خلق ابر * تا نبيند رايگان روى تو گبر
سوى تو دانه است سوى خلق دام * تا ننوشد زين شراب خاص و عام
هامش
( 1 ) - زغب : پرز ، موهاى ريز .
( 2 ) - عتو : سركشى ، غرور . اشاره به آيات 21 سورههاى فرقان ، ملك .
( 3 ) - پشك : فضلهء گوسفند و بز و شتر و امثال آن ، پشكل .
( 4 ) - اخشمى : آنكه بينى وى گرفته باشد و يا قوهء بويايى ندارد ، و يا بوى بد و خوب را درنمىيابد .