درنگر در شرح دل در اندرون * تا نيايد نعرهء لا تبصرون « 1 »
يك سبد پرنان تو را بر فرق سر * تو همىخواهى لبى نان دربهدر
تفسير آيه : « وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
» « 2 »
در سر خود پيچ هل « 3 » خيرهسرى * رو در دل زن چرا بر هر درى
تا به زانويى ميان آب جو * غافل از خود ، زين و آن تو آب جو
پيش آب و بس هم آب با مدد * چشمها را بين ايدى خلف سد « 4 »
اسب زير ران و فارس اسبجو * چيست اين گفت اسب ليكن اسب كو
هين نه اسبست اين به زير تو بديد ؟ * گفت آرى ليك اسب خود كه ديد
چون گهر در بحر گويد بحر كو * وان خيال چون صدف ديوار او
گفتن آن كو ، حجابش مىشود * ابر تاب آفتابش مىشود
بند آن و پيش روى اوست آن * اندر آب و بىخبر ز آب روان
مست چيز و پيش روى اوست چيز * بىخبر زان چيز و سرّ خويش نيز
گر نبودى خصم و دشمن در جهان * پس به مردى خشم اندر مردمان
دوزخ آن خشمست خصمى بايدش * تا ز يد ورنه رحيمى بكشدش
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه« فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ »سوره يس آيه 9 .
( 2 ) - آيهء 4 سورهء حديد .
( 3 ) - هل : بگذار .
( 4 ) - اشاره به آيهء« وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا »سورهء يس ، آيهء 9 .