تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
از عجبهايش به فكر اندر رويد * از عظيمى وز مهابت كم شويد چون ز صنعش ريش و سبلت كم كند * حدّ خود داند ز صانع تن زند جز كه لا احصى نگويد او ز جان * كز شمار و حد برون است آن بيان اين عمل وين كسب در راه سداد * كى توان كرد اى پدر بىاوستاد ؟ دون‌ترين كسبى كه در عالم رود * هيچ بىارشاد استادى بود ؟ اولش علم است وانگاهى عمل * نادهد بر بعد مهلت تا اجل استعينوا فى الحرف يا ذا النّهى * من كريم صالح من اهلها اطلب الدّرّ اخى وسط الصدف * و اطلب الفنّ من ارباب الحرف ان رأيتم ناصحين انصفوا * بادروا التعليم لا تستنكفوا « 1 » درد باغى گر خلق « 2 » پوشيد مرد * خواجگىّ خواجه را آن كم نكرد وقت دم آهنگر ار پوشيد دلق « 3 » * احتشام او نشد كم پيش خلق پس لباس كبر بيرون كن ز تن * ملبس ذل پوش در آموختن علم‌آموزى طريقش قوّلى است * حرفه‌آموزى طريقش فعّلى است فقر خواهى آن به صحبت قايم است * نه زبانت كار مىآيد نه دست دانش آن را ستاند جان ز جان * نى ز راه دفتر و نى از زبان در دل سالك اگر نيست آن رموز * رمزدانى نيست سالك را هنوز تا دلش را شرح آن سازد صفا * پس أ لم نشرح « 4 » بفرمايد خدا كاندرون سينه شرحت داده‌ام * شرح اندر سينه‌ات بنهاده‌ام تو هنوز از خارج آن را طالبى * مطلبى از ديگرى چون طالبى منفذى دارى به بحر اى آبگير * ننگ مىدار آب جستن از غدير
هامش
( 1 ) - اى عاقلان در يادگيرى هر فن و حرفه‌اى ، از كريمان و صالحان يارى بجوييد . اى برادر درّ را در ميان صدف جستجو كن ، و فن را از صاحبان آن . اگر هدايتگرى يافتيد انصاف دهيد ، تعليم را همت كنيد و ننگ نداشته باشيد . ( 2 ) - خلق : جامهء كهنه . ( 3 ) - دلق : جامهء پشمينه . ( 4 ) - اشاره به سوره 94« أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ . »
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 123 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى