از عجبهايش به فكر اندر رويد * از عظيمى وز مهابت كم شويد
چون ز صنعش ريش و سبلت كم كند * حدّ خود داند ز صانع تن زند
جز كه لا احصى نگويد او ز جان * كز شمار و حد برون است آن بيان
اين عمل وين كسب در راه سداد * كى توان كرد اى پدر بىاوستاد ؟
دونترين كسبى كه در عالم رود * هيچ بىارشاد استادى بود ؟
اولش علم است وانگاهى عمل * نادهد بر بعد مهلت تا اجل
استعينوا فى الحرف يا ذا النّهى * من كريم صالح من اهلها
اطلب الدّرّ اخى وسط الصدف * و اطلب الفنّ من ارباب الحرف
ان رأيتم ناصحين انصفوا * بادروا التعليم لا تستنكفوا « 1 »
درد باغى گر خلق « 2 » پوشيد مرد * خواجگىّ خواجه را آن كم نكرد
وقت دم آهنگر ار پوشيد دلق « 3 » * احتشام او نشد كم پيش خلق
پس لباس كبر بيرون كن ز تن * ملبس ذل پوش در آموختن
علمآموزى طريقش قوّلى است * حرفهآموزى طريقش فعّلى است
فقر خواهى آن به صحبت قايم است * نه زبانت كار مىآيد نه دست
دانش آن را ستاند جان ز جان * نى ز راه دفتر و نى از زبان
در دل سالك اگر نيست آن رموز * رمزدانى نيست سالك را هنوز
تا دلش را شرح آن سازد صفا * پس أ لم نشرح « 4 » بفرمايد خدا
كاندرون سينه شرحت دادهام * شرح اندر سينهات بنهادهام
تو هنوز از خارج آن را طالبى * مطلبى از ديگرى چون طالبى
منفذى دارى به بحر اى آبگير * ننگ مىدار آب جستن از غدير
هامش
( 1 ) - اى عاقلان در يادگيرى هر فن و حرفهاى ، از كريمان و صالحان يارى بجوييد .
اى برادر درّ را در ميان صدف جستجو كن ، و فن را از صاحبان آن .
اگر هدايتگرى يافتيد انصاف دهيد ، تعليم را همت كنيد و ننگ نداشته باشيد .
( 2 ) - خلق : جامهء كهنه .
( 3 ) - دلق : جامهء پشمينه .
( 4 ) - اشاره به سوره 94« أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ . »