تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
هين جواب خويش گو با كردگار * ما كه‌ايم اى خواجه دست از ما بدار نى از اين‌سو ، نى از آن‌سو چاره شد * جان اين بيچاره دل صدپاره شد از همه نوميد شد مسكين گدا * پس برآرد هر دودست اندر دعا كز همه نوميد گشتيم اى خدا * اول و آخر تويى و منتها در نماز اين خوش‌اشارتها ببين * تا بدانى كاين بخواهد شد يقين بچّه بيرون آر از بيضهء نماز * سر مزن چون مرغ بىتعظيم ساز

كسب كردن گنج را مانع كى است

شد خر اين نفس ، تو بر ميخش ببند * چند بگريزد ز كاروبار ، چند ؟ بار صبر و شكر را او بردنى است * خواه در صد سال خواهى سى و بيست هيچ وازر وزر غيرى برنداشت « 1 » * هيچ كس ندرود تا چيزى نكاشت طمع خام است آن مخور خام اى پسر * خام خوردن علّت آرد در بشر كان فلانى يافت گنجى ناگهان * من همان خواهم مهل كار و دكان كار بخت است آن و آن هم نادر است * كسب بايد كرد تا تن قادر است « 2 » كسب كردن گنج را مانع كى است * پا مكش از كاروان خود در پى است تا نگردى تو گرفتار اگر * كه اگر اين كردمى با آن دگر كز اگر گفتن رسول باوفاق * منع كرد و گفت هست آن از نفاق كان منافق در اگر گفتن بمرد * وز اگر گفتن بجز حسرت نبرد
هامش
( 1 ) - هيچ گناهكارى گناه ديگرى برنداشت . اشاره به آيهء قرآن :« وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى »سورهء الاسراء آيهء 15 . ( 2 ) - اشاره به آيهء 39 از سورهء النجم قرآن مجيد :« لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى . »
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 121 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى