تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
چون قيامت پيش حق صفها زده * در حساب و در مناجات آمده ايستاده پيش يزدان اشك‌ريز * بر مثال راست‌خيز رستخيز حق همىگويد چه آوردى مرا * اندر اين مهلت كه من دادم تو را ؟ عمر خود را در چه پايان برده‌اى * قوت و قوّت در چه فانى كرده‌اى ؟ گوهر ديده كجا فرسوده‌اى * پنج حس را در كجا پالوده‌اى ؟ چشم و گوش و هوش و گوهرهاى عرش * خرج كردى چه خريدى تو ز فرش ؟ دست و پا دادت چون بيل و كلنگ * من نبخشيدم ز خود آن كى شدند همچنين پيغامهاى درد كين * صد هزاران آيد از حضرت چنين در قيام اين گفتها دارد رجوع * از خجالت شد دو تا او در ركوع قوّت استادن از خجلت نماند * در ركوع از شرم تسبيحى بخواند باز فرمان مىرسد بردار سر * از ركوع و پاسخ حق برشمر سر برآرد از ركوع آن شرمسار * باز اندر رو فتد آن خام‌كار باز فرمان آيدش بردار سر * از سجود و واده از كرده خبر سر برآرد او دگر ره شرمسار * اندر افتد باز در رو همچو مار باز گويد سر برآور بازگو * كه بخواهم جست از تو موبه‌مو قوّت پا ايستادن نبودش * كه خطاب هيبتى بر جان زدش پس نشيند قعده زان بار گران * حضرتش گويد سخن كو با بيان نعمتت دادم بگو شكرش چه بود ؟ * دادمت سرمايه هين بنماى سود چون نه سرمايه بود او را نه سود * شافعى خواهد كه آرد عذر زود رو به دست راست آرد در سلام * سوى جان انبيا و آن كرام انبيا را او سلامى مىكند * استعانت را طلب كردن مدد يعنى اى شاهان شفاعت ، كاين لئيم * سخت در گل ماندش پا و گليم انبيا گويند روز چاره رفت * چاره آنجا بود دست‌افزار رفت مرغ بىهنگامى اى بدبخت رو * ترك ما گو خون ما اندر مشو رو بگرداند به‌سوى دست چپ * در تبار و خويش ، گويندش كه خب