چون قيامت پيش حق صفها زده * در حساب و در مناجات آمده
ايستاده پيش يزدان اشكريز * بر مثال راستخيز رستخيز
حق همىگويد چه آوردى مرا * اندر اين مهلت كه من دادم تو را ؟
عمر خود را در چه پايان بردهاى * قوت و قوّت در چه فانى كردهاى ؟
گوهر ديده كجا فرسودهاى * پنج حس را در كجا پالودهاى ؟
چشم و گوش و هوش و گوهرهاى عرش * خرج كردى چه خريدى تو ز فرش ؟
دست و پا دادت چون بيل و كلنگ * من نبخشيدم ز خود آن كى شدند
همچنين پيغامهاى درد كين * صد هزاران آيد از حضرت چنين
در قيام اين گفتها دارد رجوع * از خجالت شد دو تا او در ركوع
قوّت استادن از خجلت نماند * در ركوع از شرم تسبيحى بخواند
باز فرمان مىرسد بردار سر * از ركوع و پاسخ حق برشمر
سر برآرد از ركوع آن شرمسار * باز اندر رو فتد آن خامكار
باز فرمان آيدش بردار سر * از سجود و واده از كرده خبر
سر برآرد او دگر ره شرمسار * اندر افتد باز در رو همچو مار
باز گويد سر برآور بازگو * كه بخواهم جست از تو موبهمو
قوّت پا ايستادن نبودش * كه خطاب هيبتى بر جان زدش
پس نشيند قعده زان بار گران * حضرتش گويد سخن كو با بيان
نعمتت دادم بگو شكرش چه بود ؟ * دادمت سرمايه هين بنماى سود
چون نه سرمايه بود او را نه سود * شافعى خواهد كه آرد عذر زود
رو به دست راست آرد در سلام * سوى جان انبيا و آن كرام
انبيا را او سلامى مىكند * استعانت را طلب كردن مدد
يعنى اى شاهان شفاعت ، كاين لئيم * سخت در گل ماندش پا و گليم
انبيا گويند روز چاره رفت * چاره آنجا بود دستافزار رفت
مرغ بىهنگامى اى بدبخت رو * ترك ما گو خون ما اندر مشو
رو بگرداند بهسوى دست چپ * در تبار و خويش ، گويندش كه خب
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص١٢٠