هين مشو پنهان ز ننگ مدّعى * كه تو دارى شمع وحى شعشعى
هين قم الليل كه شمعى اى همام « 1 » * شمع اندر شب بود اندر قيام
بىفروغت روز روشن هم شب است * بىپناهت شير اسير ارنب است
باش كشتيبان در اين بحر صفا * كه تو نوح ثانيى اى مصطفى
خيز بنگر كاروان رهزده * هر طرف غولى است كشتيبان شده
خضر وقتى غوث هر كشتى تويى * همچو روح اللّه مكن تنها روى
پيش اين جمعى چو شمع آسمان * انقطاع و خلوت آرى را بمان
وقت خلوت نيست اندر جمع آى * اى هدا چون كوه قاف و تو هماى
بدر بر صدر فلك شد شب روان * سير را نگذارد از بانگ سگان
طاعنان همچون سگان بر بدر تو * بانگ مىدارند سوى صدر تو
اين سگان كرّند ز امر انصتوا * از سفه وعوعكنان بر بدر تو
هين بمگذار اى شفا رنجور را * تو ز خشم كر عصاى كور را
كار هادى اين بود تو هاديى * ماتم آخر زمان را شاديى
هين روان كن اى امام المتّقين * اين خيالانديشگان را تا يقين
هركه دل در مكر تو دارد گرو * گردنش را من زنم تو شاد شو
بر سر كوريش كوريها نهم * او شكر پندارد و زهرش دهم
عقلها از نور من افروختند * مكرها از مكر من آموختند
خيز در دم تو به صور سهمناك * تا هزاران مرده برخيزد ز خاك
چون تو اسرافيل وقتى راست خيز * رستخيزى ساز پيش از رستخيز
هركه گويد كو قيامت اى صنم ؟ * خويش بنما كه قيامت نك منم
ورنه باشد اهل اين ذكر و قنوت * پس جواب احمق اى سلطان سكوت
ز آسمان حق سكوت آيد جواب * چون بود جانا دعانا مستجاب
هامش
( 1 ) - همام : مرد بزرگ ، باهمّت ، دلير .