خلق را بنگر كه چون ظلمانيند
خلق را بنگر كه چون ظلمانيند * در متاع فانيى چون فانيند
از تكبّر جمله اندر تفرقه * مرده از جان زندهاند از مخرقه
اين عجب كه جان به زندان اندر است * وانگهى مفتاح زندانش به دست
پاى تا سر غرق سرگين آن جوان * مىزند بر دامنش جوى روان
نور پنهان است و جستجو گواه * كز گزافه دل نمىجويد پناه
گر نبودى حبس دنيا را مناص « 1 » * نى بدى وحشت نى دل جستى خلاص
وحشت همچون موكل مىكشد * كه بجو اى ضال منهاج رشد
هست منهاج و نهان در مكمن است * يافتش رهن گزافه جستن است
تفرقهجويان جمع اندر كمين * تو در اين طالب رخ مطلوب بين
چشم اين زندانيان هر دم به در * كى بدى گر نيستى كس مرده ور
صد هزار آلودگان آبجو * كى بدندى گر نبودى آب جو
بر زمين پهلوت را آرام نيست * زانكه در خانه لحاف و بسترى است
بىمقرگاهى نباشد بىقرار * بىخماراشكن نباشد اين خمار
رحمت بىحد روانه هر زمان * خفتهايد از درك آن اى مردمان
در نماز اين خوشاشارتها ببين
معنى تكبير اين است اى أميم « 2 » * كاى خدا پيش تو ما قربان شديم
وقت ذبح ، اللّه اكبر مىكنى * همچنين در ذبح نفس كشتنى
تن چو اسماعيل و جان همچون خليل * كرد جان تكبير بر جسم نبيل
گشت تن كشته ز شهوتها و آز * شد ببسم اللّه بسمل در نماز
هامش
( 1 ) - مناص : گريزگاه ، پناهجاى .
( 2 ) - أميم : خوشقدوبالا .