تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
ابلهانند آن زنان دست‌بر « 1 » * از كف ابله وز رخ يوسف نذر عقل را قربان كن اندر عشق دوست * عقل‌ها بارى از آن سوى است كوست عقل‌ها آن‌سو فرستاده عقول * مانده اين‌سو كه نه معشوق است گول زين سر از حيرت گر اين عقلت بود * هر سر مويت سر و عقلى شود نيست آن‌سو رنج فكرت بر دماغ * كه دماغ و عقل رويد كشت و باغ سوى دشت از دشت نكته بشنوى * سوى باغ آيى شود نخلت روى « 2 » اندر اين ره ترك كن طاق و طرنب * تا قلاووزت « 3 » نجنبد تو مجنب هركه او بىسر بجنبد دم بود * جنبشش چون جنبش كژدم بود كج‌رو و شب‌كور و زشت و زهرناك * پيشهء او خستن اجسام پاك سر بكوب آن را كه تيرش اين بود * خلق و خوى مستمرّش اين بود خود صلاح اوست آن سر كوفتن * تا رهد جان زيره‌اش زان شوم تن واستان از دست ديوانه سلاح * تا ز تو راضى شود عدل و صلاح چون سلاحش هست و عقلش نى ببند * دست او را ورنه آرد صد گزند بدگهر را علم و فن آموختن * دادن تيغى به دست راهزن علم و مال و منصب و جاه و قران * فتنه آمد در كف بدگوهران پس عزا « 4 » زين فرض شد بر مؤمنان * تا ستانند از كف مجنون سنان جان او مجنون تنش شمشير او * واستان شمشير را زان زشت‌خو حكم چون در دست گمراهى فتاد * جاه پنداريد در چاهى فتاد ره نمىداند قلاووزى كند * جان زشت او جهان‌سوزى كند احمقان سرور شدستند و ز بيم * عاقلان سرها كشيده در گليم خواند مزمّل نبى را زين سبب « 5 » * كه برون آ از گليم اى بو الهرب سر مكش اندر گليم و رو مپوش * كه جهان جسمى است سرگردان تو
هامش
( 1 ) - اشاره به زنانى كه در ديدن يوسف دست خود را بريدند . ( 2 ) - روى : دنباله‌رو ، در عقب آينده . ( 3 ) - قلاووزت : پيشاهنگت . ( 4 ) - غزا : جنگ . ( 5 ) - اشاره به آغاز سورهء مزمّل :« يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُقُمْ فَأَنْذِرْ »، سورهء 73 .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 117 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى