چونكه مؤمن آينهء مؤمن بود « 1 » * روى از آلودگى ايمن بود
يار آئينه است جان را در حزن * در رخ آيينه اى جان دم مزن
تا نپوشد روى خود را از دمت * دم فروخوردن ببايد هر دمت
اصل جرم و آفت و داغم تويى
مسجد است آن دل كه چشمش ساجد است * يار بد خرّوب « 2 » هرجا مسجد است
يار بد چون رست در تو مهر او * هين از او بگريز و كم كن گفتگو
بركن از بيخش كه گر سر برزند * مر تو را و مسجدت را بركند
عاشقا خرّوب تو آمد كجى * همچو طفلان سوى كج چون مىغژى « 3 »
خويش را نادان و مجرم گو مترس * تا ندزدد از تو آن استاد درس
چون بگويم جاهلم تعليم ده * اينچنين انصاف از ناموس به
از پدر آموز اى روشنجبين * ربّنا گفت و ظلمنا پيش از اين
نى بهانه كرد و نه تزوير ساخت * نى لواى مكر و حيلت برفراخت
باز آن ابليس بحث آغاز كرد « 4 » * كه بدم من سرخرو كرديم زرد
رنگرنگ توست صبّاغم تويى * اصل جرم و آفت و داغم تويى
هين بخوان ربّ بما اغويتنى * تا نگردى جبرى و كج ، كمتنى
بر درخت جبر تا كى برجهى * اختيار خويش را يكسو نهى ؟
همچو آن ابليس و ذريات او * با خدا در جنگ و اندر گفتگو
چون بود اكراه با چندان خوشى * كه تو در عصيان همى دامن كشى ؟
آنچنان خوش ، كس رود در گمرهى * كس چنان رقصان رود در مكرهى ؟
هامش
( 1 ) - چنانكه در حديث رسول ( ص ) آمده : « المؤمن مرآة المؤمن » . جامع صغير 2 : 183 ، كنوز الحقائق 136 .
( 2 ) - خرّوب : گياهى كه در ويرانهها رويد و دانههايش چون دانهء لوبيا در غلافى است . آن را خرنوب نيز گويند .
( 3 ) - غژيدن : سريدن ، خزيدن .
( 4 ) - اشاره به گفتهء قرآن از قول شيطان كه گفت : « خدايا مرا از آتش آفريدى و آدم را از خاك » ، سورهء اعراف ، آيهء 12 .