تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
چون‌كه مؤمن آينهء مؤمن بود « 1 » * روى از آلودگى ايمن بود يار آئينه است جان را در حزن * در رخ آيينه اى جان دم مزن تا نپوشد روى خود را از دمت * دم فروخوردن ببايد هر دمت

اصل جرم و آفت و داغم تويى

مسجد است آن دل كه چشمش ساجد است * يار بد خرّوب « 2 » هرجا مسجد است يار بد چون رست در تو مهر او * هين از او بگريز و كم كن گفتگو بركن از بيخش كه گر سر برزند * مر تو را و مسجدت را بركند عاشقا خرّوب تو آمد كجى * همچو طفلان سوى كج چون مىغژى « 3 » خويش را نادان و مجرم گو مترس * تا ندزدد از تو آن استاد درس چون بگويم جاهلم تعليم ده * اين‌چنين انصاف از ناموس به از پدر آموز اى روشن‌جبين * ربّنا گفت و ظلمنا پيش از اين نى بهانه كرد و نه تزوير ساخت * نى لواى مكر و حيلت برفراخت باز آن ابليس بحث آغاز كرد « 4 » * كه بدم من سرخ‌رو كرديم زرد رنگ‌رنگ توست صبّاغم تويى * اصل جرم و آفت و داغم تويى هين بخوان ربّ بما اغويتنى * تا نگردى جبرى و كج ، كم‌تنى بر درخت جبر تا كى برجهى * اختيار خويش را يك‌سو نهى ؟ همچو آن ابليس و ذريات او * با خدا در جنگ و اندر گفتگو چون بود اكراه با چندان خوشى * كه تو در عصيان همى دامن كشى ؟ آن‌چنان خوش ، كس رود در گمرهى * كس چنان رقصان رود در مكرهى ؟
هامش
( 1 ) - چنان‌كه در حديث رسول ( ص ) آمده : « المؤمن مرآة المؤمن » . جامع صغير 2 : 183 ، كنوز الحقائق 136 . ( 2 ) - خرّوب : گياهى كه در ويرانه‌ها رويد و دانه‌هايش چون دانهء لوبيا در غلافى است . آن را خرنوب نيز گويند . ( 3 ) - غژيدن : سريدن ، خزيدن . ( 4 ) - اشاره به گفتهء قرآن از قول شيطان كه گفت : « خدايا مرا از آتش آفريدى و آدم را از خاك » ، سورهء اعراف ، آيهء 12 .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 115 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى