زانكه آدم زان عتاب از اشك رست * اشك تر باشد دم توبهپرست
بهر گريه آدم آمد بر زمين * تا بود گريان و نالان و حزين
آدم از فردوس و از بالاى هفت * پاىماچان « 1 » از براى عذر رفت
گر ز پشت آدمى وز صلب او * در طلب مىباش هم در طلب او
ز آتش دل و آب ديده نقل ساز * بوستان از ابر و خورشيد است باز
تو چه دانى ذوق آب ديدگان * عاشق نانى تو چون ناديدگان
گر تو اين انبان ز نان خالى كنى * پر ز گوهرهاى اجلالى كنى
طفل جان از شير شيطان باز كن * بعد از آنش با ملك انباز كن
تا تو تاريك و ملول و تيرهاى * دان كه با ديو لعين همشيرهاى
علم و حكمت زايد از لقمهء حلال
لقمهاى كو نور افزود و كمال * آن بود آورده از كسب حلال
علم و حكمت زايد از لقمهء حلال * عشق و رقّت زايد از لقمهء حلال
روغنى كه آيد چراغ ما كشد * آب دانش چون چراغى را كشد
چون ز لقمهء تو حسد بينى و نام * جهل و غفلت زايد آن را دان حرام
هيچ گندمكارى و جو بردهد ؟ * ديدهاى اسبى كه كرّهخر دهد ؟
لقمه تخم است و برش انديشهها * لقمه بحر و گوهرش انديشهها
زايد از لقمهء حلال اندر دهان * ميل خدمت ، عزم رفتن آن جهان
هامش
( 1 ) - ماچان : بوسان .