هم نگردد ساكن از چندين غذا * تا ز حق آيد مر او را اين ندا
سير گشتى سير گويد نى هنوز * اينت آتش اينت تابش اينت سوز
عالمى را لقمه كرد و دركشيد * معدهاش نعرهزنان هل من مزيد ؟
حق قدم بر وى نهد از لامكان * آنكه او ساكن شود از كن فكان
چونكه جزو دوزخست اين نفس ما * طبع كل دارند دايم جزوها
اين قدم حق را بود كو را كشد * غير حق خود گه كمان او كشد
سهل شيرى دان كه صفها بشكند * شير آن است آنكه خود را بشكند
اين زبان چون سنگ و هم آهنوشست
اين زبان چون سنگ و هم آهنوشست * وانچه نجهد از زبان چون آتش است
سنگ و آهن را مزن برهم گزاف * گه زر وى نقل و گه از روى لاف
زانكه تاريك است و هر سو پنبهزار * در ميان پنبه چون باشد شرار ؟
ظالم آن قومى كه حيتان دوختند * زان سخنها عالمى را سوختند
عالمى را يك سخن ويران كند * روبهان مرده را شيران كند
جانها در اصل خود عيسىدمند * يك زمان زخمند و گاهى مرهمند
گر حجاب از جانها برخواستى * گفت هر جانى مسيحآساستى
گر سخن خواهى كه گويى چون شكر * صبر كن از حرص و اين حلوا مخور
صبر باشد مشتهاى زيركان * هست حلوا از روى كودكان
هركه صبر آورد گردون بررود * هركه حلوا خورد واپستر رود