باد آتش مىشود از امر حق * هر دو سرمست آمدند از خمر حق
آب حلم و آتش خشم اى پسر * هم ز حق بينى چو بگشايى نظر
گر نبودى واقف از حق جان باد * فرق كى كردى ميان قوم عاد « 1 »
هود گرد مؤمنان خطى كشيد * نرم مىشد باد كآنجا مىرسيد
هركه بيرون بود از خط جمله را * پارهپاره مىگسست اندر هوا
همچنين شبان راعى مىكشيد * گرد بر گرد رمه خطى بديد
چون به جمعه مىشد او وقت نماز * تا نيارد گرگ آنجا تركتاز
هيچ گرگى درنرفتى اندر آن * گوسفندى هم نكشتى زان نشان
باد حرص گرگ و حرص گوسفند * دايره مرد خدا را بود بند
همچنين باد اجل بر عارفان * نرم و خوش همچون نسيم بوستان
آتش ابراهيم را دندان نزد * چون گزيده حق بود چونش گزد ؟
ز آتش شهوت نسوزند اهل دين * باقيان را برده تا قعر زمين
خاك قارون را چو فرمان دررسيد * با زر و تختش به قعر خود كشيد
آب و گل چون از دم عيسى خريد * بالوپر بگشاد و مرغى شد پديد
كوه طور از نور موسى شد به رقص * صوفى كامل شد و رست او ز نقص
چه عجب گر كوه صوفى شد عزيز ؟ * جسم موسى از كلوخى بود نيز
دوزخت اين نفس و دوزخ اژدهاست
دوزخت اين نفس و دوزخ اژدهاست * كو به درياها نگردد كمّ و كاست
هفت دريا را درآشامد هنوز * كم نگردد سوزش اين خلق سوز
سنگها و كافران سنگدل * اندر آيند اندرو زار و خجل
هامش
مىشد .
( 1 ) - قوم عاد كه بر ايشان هود پيامبر مبعوث گرديد اما به علت نافرمانى به باد صرصر عذاب شدند و همهء افراد عاد جز هود و پيروانش هلاك گرديدند .