كاملى گر خاك گيرد زر شود
صاحبدل را ندارد آن زيان * گر خورد او زهر قاتل را عيان
زانكه صحت يافت از پرهيز رست * طالب مسكين ميان تب درست
گفت پيغمبر كه اى طالب حرى « 1 » * هين مكن با هيچ مطلوبى مرى « 2 »
در تو نمرودى است ، در آتش مرو * رفت خواهى اول ابراهيم شو
چون نيى سيّاح و نى درياييى * درميفكن خويش از خودرأيى
او ز آتش ورد احمر آورد * از زيانها سود بر سر آورد
كاملى گر خاك گيرد زر شود * ناقص ار زر برد خاكستر شود
چون قبول حق بود آن مرد راست * دست او در كارها دست خداست
دست ناقص دست شيطان است و ديو * زانكه اندر دام تكليف است و ديو
لقمه و نكته است كامل را حلال * تو نهء كامل مخور مىباش لال
چون تو گوشى او زبان نى جنس تو * گوشها را حق بفرمود انصتوا « 3 »
كودك اول چون بزايد شير نوش * مدّتى خامش بود او جمله گوش
مدتى مىبايدش لب دوختن * از سخن تا او سخن آموختن
ور ندارد گوش تىتى مىكند * خويشتن را گنگ گيتى مىكند
كرّ اصلى كش نبود آغاز گوش * لال باشد كى كند در نطق كوش
زانكه اول سمع بايد نطق را * سوى منطق از ره سمع اندر آ
ادخلوا الابيات من ابوابها * و اطلبوا الاغراض فى اسبابها
نطق كان موقوف راه سمع نيست * جز كه نطق خالق بىطمع نيست
مبدع است او تابع استاد نى * مسند جمله ورا اسناد نى
باقيان هم در حروف و در مقال * تابع استاد و محتاج مثال
زين سخن گر نيستى بيگانهاى * دلق و اشكى گير در ويرانهاى
هامش
( 1 ) - حرى : لايق ، سزاوار .
( 2 ) - مرى : رياكار .
( 3 ) - أنصتوا : خاموش باشيد .