مىرهند ارواح هر شب زين قفس * فارغان بىحاكم و محكوم كس
شب ز زندان بىضرر زندانيان * شب ز دولت بىخبر سلطانيان
بىغم و انديشهء سود و زيان * بىخيال اين فلان و آن فلان
حال عارف اين بود بىخواب هم * گفت ايزد هم رقود « 1 » زين مرم
خفته از احوال دنيا روز و شب * چون قلم در پنجهء تقليب رب
آنكه او پنجه نبيند در رقم * فعل پندارد به جنبش از قلم
شمهاى زين حال عارف وانمود * خلق را هم خواب حسّى در ربود
رفته در صحراى بىچون جانشان * روحشان آسوده در ابدانشان
وز صفيرى باز دام اندر كشى * جمله را در داد و در داور كشى
چونكه نور صبحدم سر برزند * كركس زرّين گردون پر زند
فالق الاصباح اسرافيلوار * جمله را در صورت آرد زان ديار
روحهاى منبسط را تن كند * هر تنى را باز آبستن كند
اسب جانها را كند عارى ز زين * سرّ النوم اخو الموت « 2 » است اين
ليك بهر آنكه روز آيند باز * مىنهد بر پايشان بند دراز
تا كه روزش واكشد زان مرغزار * وز چراگاه آردش در زير دار
كاش چون اصحاب كهف اين روح را * بند كردى ، يا چو كشتى نوح را
تا از اين طوفان بيدارى و هوش * وارهيدى اين ضمير چشم و گوش
اى بسا اصحاب كهف اندر جهان * پهلوى تو پيش تو هست اين زمان
غاربا او يار با او در سرود * مهر بر چشم است و بر گوشت ، چه سود
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه :« وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ »سوره كهف آيه 18 .
( 2 ) - اشاره به حديث نبوى : « النوم أخو الموت و لا يموت اهل الجنة » جامع صغير 2 : 188 .