نيكوان رفتند و سنتها بماند
نيكوان رفتند و سنتها بماند * وز لئيمان « 1 » ظلم و بدعتها بماند
تا قيامت هركه جنس آن بدان * در وجود آيد بود رويش بدان
رگرگ است اين آب شيرين و آب شور * در خلايق مىرود تا نفخ صور
نيكوان را هست ميراث از خوشآب * از چه ميراث است اورثنا الكتاب
شد نياز طالبان ار بنگرى * شعلهها از گوهر پيغمبرى
شعلهها با گوهران گردان بود * شعله آن جانب رود هم كان بود
نور روزن گرد خانه مىدود * زانكه خور برجى به برجى مىرود
هركه را با اخترى پيوستگى است * مر ورا با اختر خود هم تكى است
طالعش گر زهره باشد در طرب * ميل كلى دارد و عيش و طلب
ور بود مرّيخى و خونريزخو * جنگ و بهتان و خصومت جويد او
اخترانند از وراى اختران * كاحتراق و نحس نبود اندر آن
سايران در آسمانهاى دگر * غير اين هفت آسمان مشتهر
راسخان در تاب انوار خدا * نى به هم پيوسته نى از هم جدا
هركه باشد طالع او زان نجوم * نفس او كفّار سوزد در رجوم « 2 »
خشم مريخى نباشد خشم او * منقلب او غالب و مغلوبخو
نور غالب ايمن از نقص و غسق « 3 » * در ميان اصبعين « 4 » نور حق
حق فشاند آن نور را بر جانها * مقبلان برداشته دامانها
وان نثار نور را او يافته * روى از غير خدا برتافته
هركه را دامان عشقى نابده * زان نثار نور بىبهره شده
جزوها را رويها سوى كل است * بلبلان را عشقبازى با گل است
آنچه از دريا به دريا مىرود * از هم آنجا كامد آنجا مىرود
هامش
( 1 ) - لئيمان : ج ، پست .
( 2 ) - رجوم : ج ، سنگسار شدن .
( 3 ) - غسق : تاريك شدن .
( 4 ) - اصبع : انگشتان .