نفس اوّل
يك ره به نماز خويش بنگر * خواهى نگريست پيش بنگر
نزديكى بندگان نماز است * معراج روندگان نماز است
موقوف « 1 » عليه كل طاعات * سركردهء « 2 » جملهء عبادات
ركن « 3 » شرع و عمود دين است * شايد گفتن كه دين همين است
ليكن در وى ، حضور بايد * ذوق و شوق و سرور بايد
شرط است نماز را دل پاك « 4 » * كانديشهء غير هست اشراك
ايّاك ، ايّاك ، اينش معنى است * بىاين گفتنش محض دعويست
وقتى است نماز تو نمازى * كز غير خداى ، بىنيازى
چون در دل تو تنزّهى هست * حق را با تو توجّهى هست
گر در دل تو بود حضورى * در وى فكند خداى نورى
خود روح نماز ، آن حضور است * در جان تو ز آن حضور نور است
گر نيست ترا در آن حضورى * رورو كه تو از خداى دورى
گر لذّتى از نماز دارى * شايد كه عبادتش شمارى
آن مهتر و بهترين كونين * آن را گفته است قرّة العين
زيرا كه وصالش آن زمان بود * لقياى جمالش آن زمان بود
مىگفت كه اى بلال ارحنى * اى مژده ده وصال ارحنى
تا يار مرا ز من ستاند * ز اغيار مرا دمى رهاند
جان محو جمال دوست گردد * مغزم فارغ ز پوست گردد
در ياد وى آنچنان شوم غرق * كو را نكنم ز خويشتن فرق
هامش
( 1 ) - مطبوع : عليه .
( 2 ) - مطبوع : سر كرد .
( 3 ) - مطبوع : شرع .
( 4 ) - بيت از مجلس اضافه شد .