تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
همّت بطلب ز فضل بارى * تا تخم سعادتى بكارى سقياش ز آب ديدگان كن * دو چشمهء چشم را روان كن روزان و شبانش آب مىده * وز سوز درونش تاب مىده مىسوز چو ناى و ناله مىكن * خون در جگرت چو لاله مىكن چون شمع نحيف و زار مىباش * سوزنده و اشك‌بار مىباش تا نم ندهد ضراعت « 1 » تو * خرّم نشود زراعت تو دادند « 2 » ترا دو چشمهء چشم * تا بنشانى تو آتش خشم تو چشم به اين و آن بدوزى * تا آتش خشم برفروزى ز آنجا تو ره هوا گشادى * تا آبت را به باد دادى در سينهء تو هوا ز خشم است * خون خوردن و ماجرا ز خشم است آتش ز هوا همىفزايد * وز بهر خمودش ، آب بايد اينك آب ترا هوا برد * خاكت بر سر كه آتشت مرد هان ، هان آتش درين هوا زن * در جان و دل آتشى فرازن بر خوان ز كتاب ، قل يغضّوا « 3 » * پس بشنو و چين مزن بر ابرو يا بر دلت از حديث بنويس « 4 » * النظرة من سهام ابليس بر چشم قياس كن زبان را « 5 » * يك اصل بس است خود بيان را حكمت‌ها راست خلق اعضاء * گوش و دست و دل و سرا « 6 » پا هريك ز براى كارى آمد « 7 » * بد صرف كنيش ، بارى آمد « 8 » اين مضمون را اساس مىكن « 9 » * ديگرها را قياس مىكن العاقل يكفه الاشارة * الجاهل لا تفى العبارة
هامش
( 1 ) - ضراعت : زارى كردن . ( 2 - 3 - 4 - 5 - 6 ) - مطبوع ابيات ناقص از مجلس اصلاح شد . ( 7 ) - مطبوع : اينجا . ( 8 ) - مطبوع : اينجا . ( 9 ) - مطبوع : مىكند .