همّت بطلب ز فضل بارى * تا تخم سعادتى بكارى
سقياش ز آب ديدگان كن * دو چشمهء چشم را روان كن
روزان و شبانش آب مىده * وز سوز درونش تاب مىده
مىسوز چو ناى و ناله مىكن * خون در جگرت چو لاله مىكن
چون شمع نحيف و زار مىباش * سوزنده و اشكبار مىباش
تا نم ندهد ضراعت « 1 » تو * خرّم نشود زراعت تو
دادند « 2 » ترا دو چشمهء چشم * تا بنشانى تو آتش خشم
تو چشم به اين و آن بدوزى * تا آتش خشم برفروزى
ز آنجا تو ره هوا گشادى * تا آبت را به باد دادى
در سينهء تو هوا ز خشم است * خون خوردن و ماجرا ز خشم است
آتش ز هوا همىفزايد * وز بهر خمودش ، آب بايد
اينك آب ترا هوا برد * خاكت بر سر كه آتشت مرد
هان ، هان آتش درين هوا زن * در جان و دل آتشى فرازن
بر خوان ز كتاب ، قل يغضّوا « 3 » * پس بشنو و چين مزن بر ابرو
يا بر دلت از حديث بنويس « 4 » * النظرة من سهام ابليس
بر چشم قياس كن زبان را « 5 » * يك اصل بس است خود بيان را
حكمتها راست خلق اعضاء * گوش و دست و دل و سرا « 6 » پا
هريك ز براى كارى آمد « 7 » * بد صرف كنيش ، بارى آمد « 8 »
اين مضمون را اساس مىكن « 9 » * ديگرها را قياس مىكن
العاقل يكفه الاشارة * الجاهل لا تفى العبارة
هامش
( 1 ) - ضراعت : زارى كردن .
( 2 - 3 - 4 - 5 - 6 ) - مطبوع ابيات ناقص از مجلس اصلاح شد .
( 7 ) - مطبوع : اينجا .
( 8 ) - مطبوع : اينجا .
( 9 ) - مطبوع : مىكند .