بر هيچ نهى مدار ، تا چند ؟ * شرمى ز خدا بدار « 1 » ، تا چند ؟
در دام هوا اسير ، تا كى ؟ * صد جان بكن و ممير تا كى ؟
آخر نه تو طائر سمائى * اندر قفس زمين چرائى ؟
بگشا بند و ره سما گير * اى مرغ سما ، ره خدا گير
اين مزرع عمر بهر آن است * تا آن كارى كه قوت جان است
و آن فكرتها ، به جاى « 2 » شخم است * و آن معرفت ، از براى تخم است
وين چشمهء چشم داده يارى * تا آب دهى هر آنچه كارى
و آن سوز دلت چو آفتاب است « 3 » * روى زرد تو ، ماهتاب است
و آن گريه و سوز و آه و فرياد * ابر و برق است و بارش و باد
ليكن تو گهى به هرج و گه مرج « 4 » * سرمايه عمر ، مىكنى خرج
از بدرگى و تباهكارى * پيوسته در او گناهكارى
از چاه غرور ، مىدهيش آب * سرگشته از آن شدى چو دولاب
اين چاه بسى دراز و دور است « 5 » * نه عذب در او بود نه شور است
هرگز نرسى در او به آبى « 6 » * آنجا نبود بجز سرابى
هر چند امل دراز گردد * اين دلو تو خشك بازگردد
طول امل تو جمله ، هيچ است * از سرتاپاى ، تاب و پيچ است
يك سر حيرت ، سرى سراب است * سرگشتگى تو زين طناب است
هان ، هان كوته كن اين امل را * بر هم زن زود اين عمل را
يك ره برخيز و طاعتى كن * سعيى بنما زراعتى كن
هامش
( 1 ) - مطبوع : مدار .
( 2 ) - مطبوع : براى .
( 3 ) - بيت در مجلس نيست .
( 4 ) - بيت از مجلس اضافه شد .
( 6 و 5 ) - دو بيت در مجلس نيست .