تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
اى تاج عن الصلات ساهون * سركرده جمع هم يُراءون در سر تو خيال دور دارى * در دل تو كجا حضور دارى افكار و وساوس و خيالات « 1 » * بُرد از تو حلاوت مناجات ديگر طاعات هم بدين نحو « 2 » * در مستىها كنى نه در صحو « 3 » اين طاعت‌ها كه آن ندارد * نقشى بود آنكه جان ندارد در باب نماز اشاره‌اى شد * ديگرها را اماره‌اى شد العاقل يكفه الإشارة * ان سار يسرّ بالاماره بس عمر عزيز تو تلف شد * طفل عمل تو ناخلف شد اكنون به خود آى و كار كى كن * اوقاتت را شماركى كن مىكوش بود كه ليل دائم * قائم باشى ، نهار صائم قائم باشى به خدمت حق * صائم باشى ز سرّ مطلق در خانهء خود نشسته باشى * در برزخ خويش بسته باشى برداشته دل ز دنيى دون * وسواس ز سينه كرده بيرون گر ديده به قدر قوت قانع * مشغول به فكر در صنايع در حكمت و كسب علم كوشى * امر حق را به جان نيوشى با علم ، عمل شعار سازى * تقوى و ورع ، دثار سازى پيوسته به ياد حق گذارى * با گريه و سوز و آه و زارى يك دم غافل نگردى از وى * يادت نايد سواى « 4 » او شىء مشغول به نفس خويش باشى * وارسته ز قوم و خويش باشى كس كار به كار تو ندارد * هم زحمت بار تو ندارد
هامش
( 1 و 2 ) ) - از مجلس اضافه شد . ( 3 ) - صحو ، در اصطلاح عارفان حالتى است در مقابل سُكر و يعنى به هوش آمدن و عارفان آنگاه كه رابطه معنويشان با معشوق بريده شد كه به عالم عقل رجوع مىكنند اين حالت را صحو گويند . ( 4 ) - مطبوع : نايد بسوى او .