يا رب تو به عطف خود رسانم * از درگه خويشتن مرانم
ز احوال قيامتم ، امان ده * جايم به بهشت جاودان ده
نفس دوم
تا چند چنين فسرده باشم * در قبر بدن چو مرده باشم
چند آتش بىغمى فروزم * وز خامى كار خويش سوزم
نه بندگيئى نه درد دينى * نه در ره « 1 » معرفت يقينى
در ظلمت تن ، چراغ جان مرد * در قالب سرّ قلب افسرد
بىدردىهاى دل فسردم « 2 » * وز درد فسردگى ، بمردم
نى درد دلى ، نه سوز جانى * نه گريه ، نه نوحه ، نه فغانى
نى اشكى سرخ و روى زردى * نى سينهء گرم و آه سردى
گوئى كه به بندگان نمانم * يا هيچ به زندگان نمانم
يا رب جان را تو ، گرم گردان * سنگ دل را تو نرم گردان
در سينهام آتشى برافروز * ز آن آتش كن شب مرا روز
آتش چه بود ، محبّتِ تو * آن شعلهء شوق خدمت تو
عشق تو دل مرا دهد سوز * مهر تو شب مرا كند ، روز
عشقى خواهم ، كه برنتابم * گُم گردم و خويش را نيابم
عشق و عرفان بهم برآميز * فيضى ز آن « 3 » جام بر دلم ريز
مستم گردان ، ز بادهء خود * بنماى رهى ، به جاده خود
ز آن باده كزان كشند اخيار * در مقعد « 4 » صدق ، نزد جبار
هامش
( 1 ) - مطبوع : نه ذرّه .
( 2 ) - بيت از « علامه » .
( 3 ) - مطبوع : فيض را جام .
( 4 ) - ن . علامه : در مقصد ولى منظور فيض اشاره به آيت 55 سورة القمر :فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ .