كويها پُر ز روارو گردد * در سرا كس نبود تا به پسين
گر ملاقات شود در راهى * منتّى زين بروز آن است برين
كآمدم تا در دولتخانه * دل ز حرمان لقا گشت حزين
هر دو دانند نفاق هم را * روبرو ليك بود اين آئين
شرع گفتا به مصلّا آئيد * برسانيد يمينى به يمين
تا كه از يُمن تصافح ز شما * متعاكس شود انوار جبين
از ملاقات شود دلها نرم * يابد احكام اخوّت در دين
الفت آيد به جمال افزايد * اين به او دوست شود او با اين
كو كجا مىشود اين از ره صدق * ندهد دست مگر نادر اين
ور قليلى كه بود دلشان صاف * از زياد حسد و نخوت و كين
باقيان اهل شقاقند و نفاق * با كراهت شده با قرن قرين
صبرشان نيست نشينند بهم * از صباحى دو سه كس تا پيشين
مجلسى منعقد ار شد ، نبود * جز ثناخواه دل مجتمعين
نيست جُز حرف پراكنده در آن * خالى از منفعت دنيى و دين
سخن نافع اگر گفته شود * خوابشان گيرد و خميازه قرين
حرف شايستهء هريك نتوان * از تباين كه در ايشانست دفين
كم دهد دست تناسب در جمع * ز آنكه شتى است دل مؤتلفين
آنكه او راست ضيافت ايان * بندد از زينت دنيا آئين
هركسى را ز قبيلى باشد * تا رود صيت جمالش تا چين
غرضش عرض تجمّل آرد * تا شود شهرهء آفاق بدين
تا به جودش بشناسد كه و مه * گيرد آوازه او روى زمين
تا بداند ز كه او هست چنان * تا بگويند كه او هست چنين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 220
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٢٢٠