تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
كويها پُر ز روارو گردد * در سرا كس نبود تا به پسين گر ملاقات شود در راهى * منتّى زين بروز آن است برين كآمدم تا در دولت‌خانه * دل ز حرمان لقا گشت حزين هر دو دانند نفاق هم را * روبرو ليك بود اين آئين شرع گفتا به مصلّا آئيد * برسانيد يمينى به يمين تا كه از يُمن تصافح ز شما * متعاكس شود انوار جبين از ملاقات شود دلها نرم * يابد احكام اخوّت در دين الفت آيد به جمال افزايد * اين به او دوست شود او با اين كو كجا مىشود اين از ره صدق * ندهد دست مگر نادر اين ور قليلى كه بود دلشان صاف * از زياد حسد و نخوت و كين باقيان اهل شقاقند و نفاق * با كراهت شده با قرن قرين صبرشان نيست نشينند بهم * از صباحى دو سه كس تا پيشين مجلسى منعقد ار شد ، نبود * جز ثناخواه دل مجتمعين نيست جُز حرف پراكنده در آن * خالى از منفعت دنيى و دين سخن نافع اگر گفته شود * خوابشان گيرد و خميازه قرين حرف شايستهء هريك نتوان * از تباين كه در ايشانست دفين كم دهد دست تناسب در جمع * ز آنكه شتى است دل مؤتلفين آنكه او راست ضيافت ايان * بندد از زينت دنيا آئين هركسى را ز قبيلى باشد * تا رود صيت جمالش تا چين غرضش عرض تجمّل آرد * تا شود شهرهء آفاق بدين تا به جودش بشناسد كه و مه * گيرد آوازه او روى زمين تا بداند ز كه او هست چنان * تا بگويند كه او هست چنين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 220 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى