تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
مىرسانم همه را در موسم * به مشاعر به خوشى پيرو دين حاج گردند مهيّا يك‌يك * تا شود جمع گروهى سنگين تا به حدّى كه فقيران گويند * خرج كم شد نتوان شد با اين منزلش شد چو ز آبادى دور * حاج را كرد به شلتاق رهين زر بده تا كه مكارى بخرد * شتر و « درحه » ؟ بده هم پيشين مال همراه چه برمىدارى * دزد بسيار و حرامى به كمين هرچه در شهر مكارى گيرد * در شراكت بودش سهم مهين هر دو منزل چو كند طى گويد * هى بيائيد دگر آن با اين نكند ودحه معهود وفا * و آن شتر مرد ز بار سنگين گير و دارش بكشد كز شلتاق * مدّتى حبس كندشان به زمين بعضى از بعض كند قرض به ضعف * تا شود قافله اكثر مسكين بدوى آيد و غارت گيرد * ببرد زاد و ظروف حاجين گاه باشد بكشد جمعى را * گاه از ترس بميرند كهين ز آنكه باج بدوى را ندهد * بلكه خود نيز شريك است درين تا چنان تنگ شود وقت كه حاج * ز آن بترسد كه شود فايت حين پس به تعجيل روان سازد شان * روز و شب سيركنان بىتسكين تا يكى مرد و يكى شد بيمار * ثالث قوم شد از مفقودين پس به موسم نرسد طايفه‌اى * با همه سعى و جفا محرومين طى شده راه دراز و مانده * داغ حرمان به دل زار حزين به بلاد خود اگر برگردند * ذمّه‌شان باز به حج است رهين بهر حج دگر ار مكث كنند * غربت و فقر و مخالف به كمين با گدائى به بلاد دشمن * يا ز جوعى به حنين و به انين