مىرسانم همه را در موسم * به مشاعر به خوشى پيرو دين
حاج گردند مهيّا يكيك * تا شود جمع گروهى سنگين
تا به حدّى كه فقيران گويند * خرج كم شد نتوان شد با اين
منزلش شد چو ز آبادى دور * حاج را كرد به شلتاق رهين
زر بده تا كه مكارى بخرد * شتر و « درحه » ؟ بده هم پيشين
مال همراه چه برمىدارى * دزد بسيار و حرامى به كمين
هرچه در شهر مكارى گيرد * در شراكت بودش سهم مهين
هر دو منزل چو كند طى گويد * هى بيائيد دگر آن با اين
نكند ودحه معهود وفا * و آن شتر مرد ز بار سنگين
گير و دارش بكشد كز شلتاق * مدّتى حبس كندشان به زمين
بعضى از بعض كند قرض به ضعف * تا شود قافله اكثر مسكين
بدوى آيد و غارت گيرد * ببرد زاد و ظروف حاجين
گاه باشد بكشد جمعى را * گاه از ترس بميرند كهين
ز آنكه باج بدوى را ندهد * بلكه خود نيز شريك است درين
تا چنان تنگ شود وقت كه حاج * ز آن بترسد كه شود فايت حين
پس به تعجيل روان سازد شان * روز و شب سيركنان بىتسكين
تا يكى مرد و يكى شد بيمار * ثالث قوم شد از مفقودين
پس به موسم نرسد طايفهاى * با همه سعى و جفا محرومين
طى شده راه دراز و مانده * داغ حرمان به دل زار حزين
به بلاد خود اگر برگردند * ذمّهشان باز به حج است رهين
بهر حج دگر ار مكث كنند * غربت و فقر و مخالف به كمين
با گدائى به بلاد دشمن * يا ز جوعى به حنين و به انين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 218
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٢١٨