تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
صفت صحبت و مهمانيشان * نتوان كرد بيان بگذر ازين شرطه‌اى گرد سرا مىگردد * تا كند جلب متاعى به كمين وارسد خواجه جوالات و ظروف * برده باشند ز چينى و مسين شرطه‌اى را ندهد حاكم مزد * از ستم داده به دستش آئين هر كه را بسته به حاكم آورد * گيرد او مزد ستم از مسكين اين‌چنين است مدار حكّام * متعارف شده اوضاع چنين شرع را پاس ندارند و خرد * حاكم طبع بود قدوه دين « فيض » بس شكوه ز ابناى زمان * شكر كن گرنه‌اى از موصوفين ورنه برخيز و به حق گير پناه * از شرور خفى ديو لعين تا دلت را بزدايد از غل * سينه‌ات صاف نمايد از كين پُر شد اين دفترت از شكوهء خلق * دل نشد خالى ز اندوه و انين دل ز اندوه نگردد خالى * تا كه ظاهر نشود سرور دين هست بىاو تن بىجان عالم * غيبتش كرد سيه روى زمين خنده شد در دهن صبح گره * شام شد به سكه بر ابرويش چين چرخ شد در حركت بىرونق * ماه و خورشيد ازين غم غمگين زحل افكند ز بالاى فلك * هرچه بودش ز نحوست به زمين مشترى كرد سعادت پنهان * كرد بهرام برون خنجر كين زهره آئين طرب را طى كرد * تير شد سير ز تدبير زمين آتش افسرد و هوا شد تيره * ناگوار آب و سيه روى زمين ز انده افسرده چو دى فصل بهار * مهر جان گشت ز غم فروردين در دل شاب جوانى پژمرد * در گِل شيخ شد اركان همه طين كنده شد بيخ نشاط از دل دهر * خرّمى رفت سوى علّيين