تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
آنكه ادراك كند موسم را * دلش از تنگى وقت است غمين حجّ مضطر كند و ناقص و خام * در دلش غصّه الى يوم الدين سال ديگر عربى مثل همان * آيد و باز فريبد به همين باز قومى برود همراهش * به گمان كو نكند باز چنين نه عرب شرم كند از مكرش * نه عجم پند برد از پيشين حاش للّه كه خدا فرمايد * اين تعب باز كسى خواهد اين كم ز طاقت شده از حق تكليف * جهل جاهل كند آن را سنگين بنده از جهل كند بر خود صعب * يا كه از وسوسهء ديو لعين اگر آسان شمرد ، آسان است * جمعه و قدوه و درس و تلقين سفر حج و زكات و روزه * عمره ، تزويج و رسوم ره دين با عبادات عداوت كفر است * كه به معبود شود راجع ، كين بلكه شرط است كه خالص باشد * نيت از بهر خداوند معين حبّ دنيا و رياست نبود * پاك باشد دل ازين هر دو قرين شرط ديگر كه مددكار شوند * اهل ايمان همه هم را در دين دوست باشند بهم از دل و جان * نبود در دلشان از هم كين آهن سرد ، چه مىكوبم من ؟ * كو كسى تا كه دهد گوش بدين در ميان دو سه كس الفت نيست * چه رسد تا عشره يا عشرين شرح اين قصّه پُرغصّه گذشت * يافت در صدر سخن‌ها تبين روز عيدى كه تزاور شرط است * از تنافر كه بودشان آئين اين رود تا به در خانهء آن * آيد آن تا به در خانهء اين بود از بيم ملاقات و حضور * هر دو را اين حركت در پيشين تا قرانى نشود بينهما * تا كه مقرون نشود بئس قرين