آنكه ادراك كند موسم را * دلش از تنگى وقت است غمين
حجّ مضطر كند و ناقص و خام * در دلش غصّه الى يوم الدين
سال ديگر عربى مثل همان * آيد و باز فريبد به همين
باز قومى برود همراهش * به گمان كو نكند باز چنين
نه عرب شرم كند از مكرش * نه عجم پند برد از پيشين
حاش للّه كه خدا فرمايد * اين تعب باز كسى خواهد اين
كم ز طاقت شده از حق تكليف * جهل جاهل كند آن را سنگين
بنده از جهل كند بر خود صعب * يا كه از وسوسهء ديو لعين
اگر آسان شمرد ، آسان است * جمعه و قدوه و درس و تلقين
سفر حج و زكات و روزه * عمره ، تزويج و رسوم ره دين
با عبادات عداوت كفر است * كه به معبود شود راجع ، كين
بلكه شرط است كه خالص باشد * نيت از بهر خداوند معين
حبّ دنيا و رياست نبود * پاك باشد دل ازين هر دو قرين
شرط ديگر كه مددكار شوند * اهل ايمان همه هم را در دين
دوست باشند بهم از دل و جان * نبود در دلشان از هم كين
آهن سرد ، چه مىكوبم من ؟ * كو كسى تا كه دهد گوش بدين
در ميان دو سه كس الفت نيست * چه رسد تا عشره يا عشرين
شرح اين قصّه پُرغصّه گذشت * يافت در صدر سخنها تبين
روز عيدى كه تزاور شرط است * از تنافر كه بودشان آئين
اين رود تا به در خانهء آن * آيد آن تا به در خانهء اين
بود از بيم ملاقات و حضور * هر دو را اين حركت در پيشين
تا قرانى نشود بينهما * تا كه مقرون نشود بئس قرين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 219
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٢١٩