طلبد طايفهاى را كه بود * هر يكى با دگرى بئس قرين
ميهمان را به تكلّف آرد * سفره سازد به تعسّف رنگين
اجتماعى چو شود روى كنند * يكدگر را به خوشآمد تحسين
و آن زمانى كه شوند از هم دور * اين كند پوست از آن آن از اين
خوان چو برخاست پراكنده شوند * نز پى حاجت دنيا يا دين
بلكه ازبسكه تباين دارند * اين نفور است از آن آن از اين
هر يكى جاى جدا بنشينند * برهد تا دمى از بئس قرين
باز در شام شود جمعيت * خواه ناخواه ببايد كرد اين
هر كجا چاشت بود آنجا شام * هست اين طايفه را ملّت و دين
از سر فرض توانند گذشت * نتوانند گذشت از آئين
خوانشان وقت نماز آيد پيش * گاه در شام بود گه پيشين
اهل دعوت همه باشند غنى * يك فقيرى نبود يا مسكين
اغنيا را نفران مىباشند * هر يكى را دو و سه شد تا بين
صف زده ، روى به روى استاده * لقمهاشمار همه منتظرين
بلدى راست نه و ده حاكم * هر يكى را نود و صد تا بين
مترفانند و تنعّم پيشه * ميهمانى طلب و بطّالين
ز اهل ثروت خبرى مىگيرند * تا كنندش به ضيافت رنگين
چون شناسند يكى ز ايشان را * بدر آيند به آوازه لين
يكى از مجلسيانش گويد * خانهء ساختهء پُرتزيين
جاى دارد كه ببيند آقا * گويد او هست بجان منّت اين
هست تعين زمان با آقا * پس در آن مجلس يابد تعيين
بر سر وعده بيايد آقا * ملكالموت صفت با تابين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 221
مساهمون: الفيض الكاشاني
ص٢٢١