تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
طلبد طايفه‌اى را كه بود * هر يكى با دگرى بئس قرين ميهمان را به تكلّف آرد * سفره سازد به تعسّف رنگين اجتماعى چو شود روى كنند * يكدگر را به خوش‌آمد تحسين و آن زمانى كه شوند از هم دور * اين كند پوست از آن آن از اين خوان چو برخاست پراكنده شوند * نز پى حاجت دنيا يا دين بلكه ازبس‌كه تباين دارند * اين نفور است از آن آن از اين هر يكى جاى جدا بنشينند * برهد تا دمى از بئس قرين باز در شام شود جمعيت * خواه ناخواه ببايد كرد اين هر كجا چاشت بود آنجا شام * هست اين طايفه را ملّت و دين از سر فرض توانند گذشت * نتوانند گذشت از آئين خوانشان وقت نماز آيد پيش * گاه در شام بود گه پيشين اهل دعوت همه باشند غنى * يك فقيرى نبود يا مسكين اغنيا را نفران مىباشند * هر يكى را دو و سه شد تا بين صف زده ، روى به روى استاده * لقمه‌اشمار همه منتظرين بلدى راست نه و ده حاكم * هر يكى را نود و صد تا بين مترفانند و تنعّم پيشه * ميهمانى طلب و بطّالين ز اهل ثروت خبرى مىگيرند * تا كنندش به ضيافت رنگين چون شناسند يكى ز ايشان را * بدر آيند به آوازه لين يكى از مجلسيانش گويد * خانهء ساختهء پُرتزيين جاى دارد كه ببيند آقا * گويد او هست بجان منّت اين هست تعين زمان با آقا * پس در آن مجلس يابد تعيين بر سر وعده بيايد آقا * ملك‌الموت صفت با تابين
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 221 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى